غزل شمارهٔ ۸۵۷
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
گفتی که در چه کاری با تو چه کار ماند
۲
کاری که بیتو گیرم والله که زار ماند
۳
گر خمر خلد نوشم با جامهای زرین
۴
جمله صداع گردد جمله خمار ماند
۵
در کارگاه عشقت بیتو هر آنچ بافم
۶
والله نه پود ماند والله نه تار ماند
۷
تو جوی بیکرانی پیشت جهان چو پولی
۸
حاشا که با چنین جو بر پل گذار ماند
۹
عالم چهار فصلست فصلی خلاف فصلی
۱۰
با جنگ چار دشمن هرگز قرار ماند
۱۱
پیش آ بهار خوبی تو اصل فصلهایی
۱۲
تا فصلها بسوزد جمله بهار ماند