غزل شمارهٔ ۹۰۰
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
بگیر دامن لطفش که ناگهان بگریزد
۲
ولی مکش تو چو تیرش که از کمان بگریزد
۳
چه نقشها که ببازد چه حیلهها که بسازد
۴
به نقش حاضر باشد ز راه جان بگریزد
۵
بر آسمانش بجویی چو مه ز آب بتابد
۶
در آب چونک درآیی بر آسمان بگریزد
۷
ز لامکانش بخوانی نشان دهد به مکانت
۸
چو در مکانش بجویی به لامکان بگریزد
۹
نه پیک تیزرو اندر وجود مرغ گمانست
۱۰
یقین بدان که یقین وار از گمان بگریزد
۱۱
از این و آن بگریزم ز ترس نی ز ملولی
۱۲
که آن نگار لطیفم از این و آن بگریزد
۱۳
گریزپای چو بادم ز عشق گل نه گلی که
۱۴
ز بیم باد خزانی ز بوستان بگریزد
۱۵
چنان گریزد نامش چو قصد گفتن بیند
۱۶
که گفت نیز نتانی که آن فلان بگریزد
۱۷
چنان گریزد از تو که گر نویسی نقشش
۱۸
ز لوح نقش بپرد ز دل نشان بگریزد