غزل شمارهٔ ۹۵۰
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
سپاس آن عدمی را که هست ما بربود
۲
ز عشق آن عدم آمد جهان جان به وجود
۳
به هر کجا عدم آید وجود کم گردد
۴
زهی عدم که چو آمد از او وجود فزود
۵
به سالها بربودم من از عدم هستی
۶
عدم به یک نظر آن جمله را ز من بربود
۷
رهد ز خویش و ز پیش و ز جان مرگ اندیش
۸
رهد ز خوف و رجا و رهد ز باد و ز بود
۹
که وجود چو کاهست پیش باد عدم
۱۰
کدام کوه که او را عدم چو که نربود
۱۱
وجود چیست و عدم چیست کاه و که چه بود
۱۲
شه ای عبارت از در برون ز بام فرود