عطار · سی فصل

بخش ۲۸

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
حقیقت علم ودانش علم دین است
۲
بدان تو علم ما حقل الیقین است
۳
بظاهر علم دین باید شنیدن
۴
معانی باید از آن راه دیدن
۵
چه دانی علم باطن راه یابی
۶
بهر چیزی دل آگاه یابی
۷
ز علم ظاهری رنجور گردی
۸
ز علم باطنی منصور گردی
۹
ز علم ظاهری گردی پریشان
۱۰
ز علم باطنی یابی تو ایمان
۱۱
ز علم ظاهری جز قال نبود
۱۲
زعلم باطنی جز حال نبود
۱۳
بسوی علم قرآن راه میجو
۱۴
ز معنایش دل آگاه میجو
۱۵
ز قرآن اهل ظاهر را بود پوست
۱۶
تو از قرآن طلب کن مغز ای دوست
۱۷
نمی‌دانند حقیقت معنی آن
۱۸
تو معنی می‌طلب از علم قرآن
۱۹
حقیقت معرفت دان علم حق را
۲۰
بخوان در نزد دانا این سبق را
۲۱
ز دانایان طلب کن علم دینی
۲۲
ز دانایان همه مقصود بینی
۲۳
زمین و آسمان و جمله اشیاء
۲۴
چه خشخاشی بود در پیش دانا
۲۵
از این خشخاش ای نادان تو چندی
۲۶
سزد گر بر سبیل خود بخندی
۲۷
تو خود را ای برادر نیست میدان
۲۸
که هستی را نزیبد هیچ رحمن
۲۹
بهستی علی گر هست باشی
۳۰
ز جام وحدت حق مست باشی
۳۱
چه گشتی عارف حق علم دانی
۳۲
پس آنگه این معانی خوش بخوانی
۳۳
تو خود را گر شناسی علم دین است
۳۴
حقیقت علم را معنی همین است
۳۵
اگر صد قرن در عالم شتابی
۳۶
به خود رائی تو علم دین نیابی
۳۷
ترا رهبر بعلم دین رساند
۳۸
ز پستیت بعلیین رساند
۳۹
بسوی علم معنی ره نماید
۴۰
ز علم معرفت آگه نماید
۴۱
بجوهر ذات گفتم این معانی
۴۲
تو می‌باید که این معنی بدانی
۴۳
سخن باشد میان عارفان در
۴۴
ولی خر مهره باشد در جهان پر
۴۵
سخن را معنیش داند سخندان
۴۶
چه خرمهره بود در پیش نادان
۴۷
ز یمن همت مردان دانا
۴۸
ز فیض خدمت پیران بینا
۴۹
من از نور خدا آگاه گشتم
۵۰
چه خاک باب باب الله گشتم
۵۱
نباشد عارف و معروف جزوی
۵۲
زهی دولت اگر بردی باو پی
۵۳
چه دانستی بمعنی مرتضی را
۵۴
شدی عارف ره و رسم هدا را
۵۵
کرا قدرت بعلم مرتضی هم
۵۶
که گوید سر لو کشف الغطا هم
۵۷
کرا قدرت که گوید حق بدیدم
۵۸
بمعنی در ره وحدت رسیدم
۵۹
بغیر مظهر حق شاه مردان
۶۰
که او باشد خداخوان و خدادان
۶۱
خدا را هم خداوند حقیقت
۶۲
برونست این بمعنی از شریعت
۶۳
بگفتا مصطفی قولم شریعت
۶۴
بود فعل شما امر طریقت
۶۵
حقیقت بحر فیض مرتضی دان
۶۶
علی من من علی دان ای مسلمان
۶۷
علی جان من و من جان اویم
۶۸
علی زان من و من زان اویم
۶۹
نداند جز علی علم لدنی
۷۰
که او برتر بود از هرچه بینی
۷۱
گهی پنهان بود گه آشکارا
۷۲
بدستش موم گشته سنگ خارا
۷۳
طریق علم او ما را رفیق است
۷۴
درین ره لطف او ما را شفیق است
۷۵
سراسر این کتب اسرار شاه است
۷۶
بمعنی هر دو عالم را پناهست
۷۷
مکن در نزد جاهل آشکارا
۷۸
ولی پنهان مکن در نزد دانا
۷۹
ز دست جانشینان پیمبر
۸۰
بسی آزاد دیدند آل حیدر
۸۱
مرا عباسیان بسیار خواندند
۸۲
که تا اسرار دین من بدانند
۸۳
نمودم دین خود پنهان چو عنقا
۸۴
نمودم همچو جابلقا و بلسا
۸۵
اگر اسرار دین را باز گویم
۸۶
بنزد عارفان این راز گویم
۸۷
طریق دین حق پنهان نکوتر
۸۸
میان عاشقان عرفان نکوتر
۸۹
تو این اسرار چون خوانی ندانی
۹۰
طریق دین یزدانی ندانی
۹۱
مینداز این کتب در نزد نادان
۹۲
نداند مرد نادان امر یزدان
۹۳
اگر تو این کتب از دست دادی
۹۴
بطعن جاهلان اندر فتادی
۹۵
از این جوهر بدانی رمز اسرار
۹۶
به بینی در حقیقت روی دلدار
۹۷
چه دیدی سر او خاموش میباش
۹۸
ز سر تا پا سراسر گوش می‌باش
۹۹
ز بعد این کتب مظهر طلب دار
۱۰۰
ازو پیدا شود اسرار آن یار
۱۰۱
ازو معلوم گردد علم پنهان
۱۰۲
ازو پیدا شود اسرار جانان
۱۰۳
ازو گردی معلم در معانی
۱۰۴
طریق علم یزدانی بدانی
۱۰۵
ازو مقبول خاص و عام گردی
۱۰۶
ازو پخته شوی گر خام گردی
۱۰۷
ازو بینی مقام قرب حیدر
۱۰۸
ازو نوشی شراب حوض کوثر
۱۰۹
ازو یابی تو هم ایمان و هم دین
۱۱۰
به کام تو شود هم آن و هم این
۱۱۱
مرا مظهر بود چشم کتب‌ها
۱۱۲
ازو ظاهر شود پنهان و پیدا
۱۱۳
از آدم تا باین دم سر وحدت
۱۱۴
درو بینی ز راه علم و حکمت
۱۱۵
ازو مقصود هر دو کون حاصل
۱۱۶
ازو گردی براه شاه مقبل
۱۱۷
درو معنی جعفر شاه باشد
۱۱۸
درو معنی الالله باشد
۱۱۹
تو را در دین احمد مقتدا اوست
۱۲۰
تو را رهبر بسوی مرتضا اوست
۱۲۱
ترا اودر مقام حق رساند
۱۲۲
بسوی وحدت مطلق رساند
۱۲۳
ترا آگاه گرداند ز اسرار
۱۲۴
ولی از جاهلان او را نگه دار
۱۲۵
ترا ایمن کند از خیر و از شر
۱۲۶
رسی اندر مقام قرب حیدر
۱۲۷
ز دین خویش بر خوردار باشی
۱۲۸
بمعنی واقف اسرار باشی
۱۲۹
ترا یاری به از جوهر نباشد
۱۳۰
که در هر کان بدان گوهر نباشد
۱۳۱
چه مظهر یافتی در وی نظر کن
۱۳۲
محبان علی را زان خبر کن
۱۳۳
در او بینی تو جوهرهای بسیار
۱۳۴
بود هر بیت او لؤلؤی شهوار
۱۳۵
ولی ازجوهر دنیا حذر کن
۱۳۶
به جوهر خانهٔ دریا سفر کن
۱۳۷
که تا بینی که غواصان کیانند
۱۳۸
میان دیدهٔ بینا عیانند
۱۳۹
در آن بحرند غواصان طلبکار
۱۴۰
کزین دریا برآرند در شهوار
۱۴۱
اگر غواص نبود در که آرد
۱۴۲
همان باران رحمت بر که بارد
۱۴۳
دلیلانند غواصان این بحر
۱۴۴
که درمی‌آورند از بحر یک سر
۱۴۵
محمد بود غواص شریعت
۱۴۶
علی غواص دریای حقیقت
۱۴۷
برآورد حیدر از دریا بسی در
۱۴۸
که شد دامان اهل الله ازو پر
۱۴۹
میان عارفان عشق در کار
۱۵۰
زهی سودای روح افزای عطار

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.