عطار · هیلاج نامه

جواب دادن منصور بایزید را

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
بدو منصور گفت ای راز دیده
۲
کنون بگشای ای شهباز دیده
۳
ز شرعست این بیان اینجا بگویم
۴
ترا راز نهان اینجا بگویم
۵
حقیقت انبیا این کوست بردار
۶
در اینجا رفت بیشک تا بریار
۷
حقیقت بود عیسی سرافراز
۸
که شد بردارو آنگه شددگر باز
۹
بسوی حضرت بیچون ماهان
۱۰
بسی اینجا نمودم سرّ و برهان
۱۱
چو عیسی پایداری کرد با ما
۱۲
در اینجا گاه آمد فرد با ما
۱۳
ملامت یافت عیسی از یهودان
۱۴
که تا شد باز ز اینجا پیش جانان
۱۵
تو میپرسی که من بدبودم اینجا
۱۶
ابا او زانکه معبودم در اینجا
۱۷
نمودی مینمودم در درونش
۱۸
در اینجا گاه کردم رهنمونش
۱۹
چو عیسی از وصال ما خبر یافت
۲۰
بنزد خویش دنیا مختصر یافت
۲۱
چنان بگذشت عیسی روح کل شد
۲۲
از آن اینجای با ما عین دل شد
۲۳
ز جان بگذشت تا دیدار آمد
۲۴
ابا ما همچنین بردار آمد
۲۵
چو از دارش فرستادیم جبریل
۲۶
مر او را بود با ما سرّ انجیل
۲۷
بسوی حضرت خود راه دادم
۲۸
مراو را قرب و عزو جاه دادم
۲۹
حقیقت چون یقین بشناخت ما را
۳۰
خود اندر راه کل دریافت ما را
۳۱
کنون عیسی ابر چرخ است چارم
۳۲
ز شیبش تا به بالا هست طارم
۳۳
ز شیبش عین بالا هست جنّات
۳۴
مر او را دادهایم از نفخهٔ ذات
۳۵
تمامت عین جانانست اینجا
۳۶
حقیقت در عیان جانست اینجا
۳۷
ندانی سر این معنی تو بشنو
۳۸
حقیقت اینست از مولا و حق شو
۳۹
یقین جانست عیسی شیخ معظم
۴۰
سوی دنیا رسیده اندر این دم
۴۱
تو از عیسی و جان اینجاخبر یاب
۴۲
توئی در چرخ چارم در نظر یاب
۴۳
چهارت چرخ سوی شیب و بالا
۴۴
تو اینجا باز مانده در سوی ما
۴۵
چو عیسی صاحب اسرار ماشد
۴۶
حقیقت اول اندر دار ما شد
۴۷
اگرچه بود اینجا پاکباز او
۴۸
یقین در عشق آمد بی نیاز او
۴۹
چنانش پاکبازی بود اینجا
۵۰
که پیشش پاکبازی بود اینجا
۵۱
چو اندر پاکبازی گشت آگاه
۵۲
وصال ما در اینجا یافت آن شاه
۵۳
وصال ما در اینجا یافت تحقیق
۵۴
ز سوی حضرت ما یافت توفیق
۵۵
حقیقت بود عیسی صاحب راز
۵۶
که شد بردار و گفتم با شما باز
۵۷
چوجان عیسی بیکدم درفکند او
۵۸
گشاده بیشکی از بند بند او
۵۹
حقیقت گشت چون من جوهر پاک
۶۰
بسوی ذات شد از آب و ازخاک
۶۱
چو در چارم بیک سوزن باستاد
۶۲
حقیقت بازماند از آتش و باد
۶۳
درین ره گر بموئی بازمانی
۶۴
حقیقت ره بذات ما ندانی
۶۵
کنون عیسی حقیقت بایزید است
۶۶
که در وی پایدار کل پدید است
۶۷
تو عیسی سیرتی ای شیخ عالم
۶۸
نظر کن عین روح الله این دم
۶۹
تو در چارم بمانی باز مانده
۷۰
در این عین فنائی باز مانده
۷۱
تراتا سوزن عیسی فرو بست
۷۲
از آن ذات تو با آلانه پیوست
۷۳
اگرچون من برون آیی تو روشن
۷۴
تو بندی دل در این معنی بسوزن
۷۵
نمائی هیچ جائی در افق باز
۷۶
شوی ذات من آنگاهی سرافراز
۷۷
درین سوزن بماندی شیخ اکنون
۷۸
کجا بتوان گذشت از هفت گردون
۷۹
حقیقت من ز عیسی درگذشتم
۸۰
بساط نیستی اندر گذشتم
۸۱
در آن عالم که عیسی آن پدید است
۸۲
در آنجا هفت گردون ناپدید است
۸۳
در آنجا هیچ نیست وجملگی هست
۸۴
ولیکن تا شوی اینجایگه پست
۸۵
در آن عالم قدم زد همچو منصور
۸۶
از آن از دار کل افتاد او دور
۸۷
قدم زد آنگهی کون و مکان دید
۸۸
نمود خود همه پیغمبران دید
۸۹
در آن حضرت چو دیدم باز اینجا
۹۰
درون من یکی شد باز اینجا
۹۱
حقیقت دامگاه لامکان داشت
۹۲
بمنقار او نمود جان جان داشت
۹۳
از آن شهباز را پرواز دیدم
۹۴
نمودخود بجانان باز دیدم
۹۵
یکی دیدم در آن حضرت طرایق
۹۶
یقین من بودمش عین حقایق
۹۷
همه در چنگل شهباز مانده
۹۸
همه در عشق صاحب راز مانده
۹۹
چو راز خود مرا شد فاش اینجا
۱۰۰
حقیقت من بُدم نقاش اینجا
۱۰۱
منم نقاش مر ذاتی که پیداست
۱۰۲
حقیقت عین ذراتی که پیداست
۱۰۳
همه در دست من گریان و زارند
۱۰۴
همه از شوقم اینجا بیقرارند
۱۰۵
همه با من سخن گویند اینجا
۱۰۶
ز من هم راز من جویند اینجا
۱۰۷
نمودم آنچه بنمودم یقینش
۱۰۸
از اینجا گه ربودم من یقینش
۱۰۹
چو از صورت برونش آوریدم
۱۱۰
شود من من در او اینجا پدیدم
۱۱۱
حقیقت جهد باید کرد زین راز
۱۱۲
که ماند اینجا بیک سوزن یقین باز
۱۱۳
بمانی بایزید اینک تو بشناس
۱۱۴
منم عیسی تو این مینوش و خوش باش
۱۱۵
اگرمانی بیک سوزن بمانده
۱۱۶
تو باشی کمتر از یک زن بمانده
۱۱۷
حقیقت وزن صاحب شرع آنست
۱۱۸
که عین هستی حق جاودانست
۱۱۹
حقیقت عین هستی خداوند
۱۲۰
نگه میکن که تا چند است در چند
۱۲۱
حقیقت آنچه بینی آفرینش
۱۲۲
همه پیدا نگر در عین بینش
۱۲۳
از اول آسمان بنگر تو درخویش
۱۲۴
حقیقت پردهٔ آورده در پیش
۱۲۵
دگر عرش و فلک با مهرو با ماه
۱۲۶
درون تست و تو خورشید این راه
۱۲۷
تو خورشیدی بجان بنگر حقیقت
۱۲۸
بما چشمت بود اندر حقیقت
۱۲۹
دگر عرشت دل است و دل در اسرار
۱۳۰
از این معنی بود اینجا خبردار
۱۳۱
توئی چرخ فلک گردان نموده
۱۳۲
ز سرّ ذات تو حیران نموده
۱۳۳
فلک اینجا توئی تا چند گردی
۱۳۴
فلک شاید که گردی در نوردی
۱۳۵
ز عرش دل در اینجا گه نظر کن
۱۳۶
درون خویش روح الله خبر کن
۱۳۷
اگر چه عرش دل آمده درین راه
۱۳۸
حقیقت فرش کل آمد درین راه
۱۳۹
اگر از عرش اعظم راز جوئی
۱۴۰
که عیسی از چهارم باز جوئی
۱۴۱
چو عیسی در درون عرش پیداست
۱۴۲
حقیقت عکس او بر فرش پیداست
۱۴۳
تو عیسی جوی اینجا بازره گرد
۱۴۴
که چون عیسی شوی اندر جهان فرد
۱۴۵
همه گفتم سخن ای شیخ دانی
۱۴۶
توئی چرخ و فلک عرش نهانی
۱۴۷
درون تست پیدا گرچه مایم
۱۴۸
ترا این رازها بوده است دایم
۱۴۹
در این ره همچو عیسی باش آزاد
۱۵۰
ز عشق دوست ده هان جمله بر باد
۱۵۱
چو عیسی زنده میرای زنده دل پاک
۱۵۲
که تا چون خر نمانی در گل و خاک
۱۵۳
چو عیسی گر شوی از خویش بیزار
۱۵۴
بمانی زنده دل در حضرت یار
۱۵۵
بنور عشق گر عیسی به بینی
۱۵۶
ز دید او یقین مولا به بینی
۱۵۷
ز عیسی گر خبرداری خبردار
۱۵۸
ترا چون او بباید رفت ناچار
۱۵۹
خریدار جواهر بایزید است
۱۶۰
که اسرار خدائی را بدیده است
۱۶۱
خریدار است اینجا جوهر ذات
۱۶۲
بدو نازان حقیقت جمله ذرات
۱۶۳
حقیقت بایزیدم بازمانده
۱۶۴
عجایب مانده اندر راز مانده
۱۶۵
سؤال کودکانه کردی از من
۱۶۶
ترا اسرار گفتم جمله روشن
۱۶۷
اگر عیسی صفت آئی تو بردار
۱۶۸
کنم بردارت اینجا از نمودار
۱۶۹
اگر بردار ما آیی زمانی
۱۷۰
ترا بردار بنمایم عیانی
۱۷۱
اگر بردار آیی از دل پاک
۱۷۲
چو عیسی جان شود در جسم تو پاک
۱۷۳
چو عیسی جان شوی در عالم کل
۱۷۴
تو باشی در یقین روح الله کل
۱۷۵
منم امروز اندر پایداری
۱۷۶
چو عیسی زمان در بیقراری
۱۷۷
وصال اندر فراقم دست داده
۱۷۸
مرا دلدار جام مست داده
۱۷۹
چنان از جام معنی مست گشتم
۱۸۰
که در ذات خدا پیوست گشتم
۱۸۱
مرا دلدار جامی داد امروز
۱۸۲
ز دستش خوردم آن جام دلفروز
۱۸۳
حقیقت انبیا و اولیایم
۱۸۴
ابا روح الله اینجا آشنایم
۱۸۵
خدائی دارم اینجا در یقین من
۱۸۶
از آنم در دو عالم پیش بین من
۱۸۷
از آنم در حقیقت پیشوائی
۱۸۸
که دارم در همه عین خدائی
۱۸۹
خدائی یافتم اینجا نهانی
۱۹۰
دگر اسرار و انوار معانی
۱۹۱
اناالحق یافتم از راز خود باز
۱۹۲
منم اینجا حقیقت هم سرافراز
۱۹۳
سرافرازم میان عاشقان من
۱۹۴
خبر دارم حقیقت واصلان من
۱۹۵
ز جانان برخورید امروز اینجا
۱۹۶
حقیقت رهبرند امروز اینجا
۱۹۷
وصال امروز عین الناس دارند
۱۹۸
همه در سوی نور ما شتابند

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.