عطار · جوهرالذات

پسر در اعیان حقیقت کل گوید

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
منم دریای لاهوتی اسرّار
۲
که در دریا شوم من ناپدیدار
۳
منم دریای علم وحکمت حق
۴
که خواهم گفت اینجا راز مطلق
۵
منم دریای دید جمله مردان
۶
که از بهر من است این چرخ گردان
۷
منم دریای بیچون و چگونه
۸
که کردم جمله کشتی باژگونه
۹
منم دریای علم و بحر تنزیل
۱۰
که صورت را کنم اینجای تبدیل
۱۱
در این دریا منم بابا الهی
۱۲
گواهی میدهندم مرغ و ماهی
۱۳
در ین دریا منم اللّه بنگر
۱۴
نمود دید الا اللّه بنگر
۱۵
منم بابا نمود دید اللّه
۱۶
در این دریا منم عین هواللّه
۱۷
منم منصور وبنمایم ترا دید
۱۸
که میگوئی ابا من عین تقلید
۱۹
پدر در بحر افکندیم خود را
۲۰
کنون بنگر مگو تو نیک و بد را
۲۱
منم اینجا خدای هر دو عالم
۲۲
درون بحر من سرّ دمادم
۲۳
نمایم ای پدر در عین هستی
۲۴
نخواهم همچو من در بت پرستی
۲۵
منم بابا در این بحر هدایت
۲۶
ولیکن این زمان عین عنایت
۲۷
منم این دم ز وصل خود عنایت
۲۸
کنم تحقیق بابا در پناهت
۲۹
همه در من، من اندر جملگی گم
۳۰
شدستم همچو قطره بحر قلزم
۳۱
منم بابا در اینجا عین توحید
۳۲
مگو با من دگر از راه تقلید
۳۳
همه خلقان کشتی مانده در وی
۳۴
در آن دریا و آن مستی و آن می
۳۵
که بُودِ او از آن کشتی برون بود
۳۶
حقیقت آفرینش رهنمون بود
۳۷
همه دریا شده مستغرق او
۳۸
اگر تو واقفی این راز برگو
۳۹
مدان این راحکایت جز معانی
۴۰
سزد گر این حکایت خود بخوانی
۴۱
بپا برخواست آن قطب سرافراز
۴۲
که او را بود کلّی عزّت و ناز
۴۳
نمود واصلان بودست منصور
۴۴
کجا همچون که او باشی تو مشهور
۴۵
چنین گفت ای پدر اکنون وداعست
۴۶
مرا زین دیدن دریا صداعست
۴۷
وداعت کردم و خواهم شدن زود
۴۸
ز بهر شرع از من باش خشنود
۴۹
که ما را سرّ اسرارست اینجا
۵۰
نمود من بسی کارست اینجا
۵۱
اگرچه در کتابم می تو کردی
۵۲
ز حد شرع بر من سعی بردی
۵۳
شدم من حافظ قرآن و اسرار
۵۴
نمود خود از آن دیدم سزاوار
۵۵
بسی اسرار دانستم پدر من
۵۶
کجا یابم ز ذات خود خبر من
۵۷
دهم با تو نشانی این زمان شاد
۵۸
که اسرار من اندر ملک بغداد
۵۹
شود پیدا زبعد شصت و یکسال
۶۰
مرا اینست اینجاگاه احوال
۶۱
کنون بر قدر سرّی میگشایم
۶۲
ولی دیدار با تو مینمایم
۶۳
خدا بخشیده ما را هر دو عالم
۶۴
که من دارم عیان عین آدم
۶۵
خدا بخشید وهم از حق شود راست
۶۶
بحکمت باز دید من بیاراست
۶۷
ولیکن جرعهٔ خوردیم اینجا
۶۸
که از مستی من حیرانست دریا
۶۹
همه هستی دریاهای عالم
۷۰
کجا گنجد که پیش ماست شبنم
۷۱
مرا زان خمّ می جامی بدادند
۷۲
مرا از کان کُل کامی بدادند
۷۳
ز جام عشق دل رفت وشدم جان
۷۴
ز پیدائی خود هستیم پنهان
۷۵
خدا را عین جزو و کل بدیدم
۷۶
در این دریا بدید حق رسیدم
۷۷
در این دریا ببردم عین تحقیق
۷۸
که جوهر یافتم از عین توفیق
۷۹
پدر دریای وحدت جز یکی نیست
۸۰
محقق را در این معنی شکی نیست
۸۱
نخواندی سورة طلاه سراسر
۸۲
ز موسی دار این معنی تو باور
۸۳
درختی دید آن شب موسی از دور
۸۴
ز صد ساله ره آنجا کُه پُر از نور
۸۵
بیک جذبه بشد آن نیکبخت او
۸۶
ز قربت تا سوی نور درخت او
۸۷
همی زد آن درخت انّی انااللّه
۸۸
که واصل بود ای بابا در این راه
۸۹
از آنی در انااللّه بود پر نور
۹۰
که حق کردست این آیات مشهور
۹۱
درختی این چنین گوید انااللّه
۹۲
که گردد از نمود شاه آگاه
۹۳
درختی این چنین واصل ببودست
۹۴
که او را این شرف حاصل ببودست
۹۵
درختی این چنین قربت بیابد
۹۶
که در دیدار این وحدت بیابد
۹۷
درختی این چنین گفتست این راز
۹۸
بکرده پرده از اسرار کل باز
۹۹
درختی این چنین مشهور بنمود
۱۰۰
که موسی را عیان نور بنمود
۱۰۱
درختی این چنین در منزلاتست
۱۰۲
که گفتارش گشود مشکلاتست
۱۰۳
درختی این چنین اسرار گفتست
۱۰۴
روا باشد اگرچه در نهفتست
۱۰۵
درختی یافتست این قربت دوست
۱۰۶
که میداند که بود بودش از اوست
۱۰۷
درختی یافتست اینجانمودار
۱۰۸
که میگوید نمود سرّ اسرار
۱۰۹
رواست انّی انااللّه گفتن او
۱۱۰
که پنهان نیست گوهر سفتن او
۱۱۱
رواست انّی انااللّه از درختی
۱۱۲
ز وصل اینجا نگوید نیکبختی
۱۱۳
رواست انّی انااللّه گر بگوئی
۱۱۴
بوقتی کز خودی خود نکوئی
۱۱۵
چو حق دیدم پدر در عین تحقیق
۱۱۶
حقیقت حق شدم از سر توفیق
۱۱۷
چو حق بودم من و واصل ببودم
۱۱۸
نمود ذات او حاصل نمودم
۱۱۹
چو حق دیدم فنای خود گزیدم
۱۲۰
که در عین بقای کل رسیدم
۱۲۱
چو حق دیدم شدم با حق در آنجاست
۱۲۲
گواه مننمود حق ز دریاست
۱۲۳
منم حق ای پدر بنموده رویم
۱۲۴
ز شوق خویشتن در گفتگویم
۱۲۵
منم حق هیچ باطل نیست ذاتم
۱۲۶
ببین اکنون تو اعیان صفاتم
۱۲۷
منم حق لیک تا وقتم درآید
۱۲۸
نمودم سوی وصل کل درآید
۱۲۹
ز حق در حق حقیقت من بگویم
۱۳۰
اناالحق در میان مطلق بگویم
۱۳۱
اناالحق گویم اندر ملک بغداد
۱۳۲
ز عین عالم و معنی وهم داد
۱۳۳
اناالحق گویم اینجا نیز من هم
۱۳۴
نهم بر ریش و بر درد تو مرهم
۱۳۵
اناالحق گویم و در حق شوم گم
۱۳۶
مثال قطرهٔ در عین قلزم
۱۳۷
اناالحق گویم و خواهم شدن من
۱۳۸
حقیقت کل خدا خواهم بُدن من
۱۳۹
اناالحق گویم و در حق نمودم
۱۴۰
تو حق بین ای پدر گفت و شنودم
۱۴۱
اناالحق گویم از دریای وحدت
۱۴۲
فرو نوشم کنون در عین قربت
۱۴۳
خدا با ماست با ما هیچکس نیست
۱۴۴
نمود عشق جز اللّه بس نیست
۱۴۵
خدا با ماست کن در ما نظر باز
۱۴۶
حجاب از پیش خود بابا برانداز
۱۴۷
خدا با ماست بابا این زمان بین
۱۴۸
مرا در عین حق در آسمان بین
۱۴۹
خدا با ماست جز من کس نبیند
۱۵۰
کسی باید که همچون من ببیند
۱۵۱
خدا با ماست در دریا و کشتی
۱۵۲
پدر اکنون نظر کن تا چه کشتی
۱۵۳
خدا با ماست و اندر گفتگویست
۱۵۴
هزاران سر در این دریا چو گویست
۱۵۵
در این دریا منم اللّه مطلق
۱۵۶
زده دم همچو مردان از اناالحق
۱۵۷
اناالحق میزنم بابا و گفتم
۱۵۸
جواب خود زحق کلّی شنفتم
۱۵۹
اناالحق میزنم در عین دریا
۱۶۰
نخواهیدم دگر دیدن در اینجا
۱۶۱
اناالحق میزنم بر جوهر بحر
۱۶۲
که کردستم حقیقت لطف را قهر
۱۶۳
اناالحق میزنم و اندر بیانم
۱۶۴
چو دریا من ابا نام و نشانم
۱۶۵
اناالحق میزنم چون جمله دیدم
۱۶۶
اگر بینی مرا هم ناپدیدم
۱۶۷
اناالحق حق ز دست ای باب دریاب
۱۶۸
در این دریا چو کشتی عین غرقاب
۱۶۹
در این کشتیِ تن دریا نظر کن
۱۷۰
پس آنگه این تن شیدا نظر کن
۱۷۱
در این کشتی تویی جان و دل من
۱۷۲
که بنمودستی این آب و گل من
۱۷۳
در این کشتی بماندی و بمانی
۱۷۴
که از رمزم پدر موئی ندانی
۱۷۵
حقیقت گر تو خواهی آمدن بین
۱۷۶
مرا بنگر کنون و کل مرا بین
۱۷۷
بیا تا همسفر باشیم با هم
۱۷۸
چو من شو تا شوی در عشق محرم
۱۷۹
بیا تا بگذریم از عین دریا
۱۸۰
ز دریای دگر گردیم یکتا
۱۸۱
در آن دریا که این دریا از آنست
۱۸۲
که این یک قطره زان عین العیانست
۱۸۳
در آن دریا قدم زن با من ای باب
۱۸۴
نمود عشق من اینجا تو دریاب
۱۸۵
در آن دریا قدم زن تا شوی گل
۱۸۶
رهی یکبارگی از رنج وز ذل
۱۸۷
در آن دریا قدم زن تا الهی
۱۸۸
شوی بیشک یکی در ماه و ماهی
۱۸۹
در آن دریا قدم زن در قدم تو
۱۹۰
اگر داری نمود دم بدم تو
۱۹۱
در آن دریا قدم زن تا شوی یار
۱۹۲
پدر یکی شهر اینجای بسیار
۱۹۳
در آن دریا ترا یکی نمایند
۱۹۴
ترا عین نمود کل فزایند
۱۹۵
در آن دریا نبینی دید کشتی
۱۹۶
بوقتی کز صور اندر گذشتی
۱۹۷
در آن دریا منم حق الیقینم
۱۹۸
نمود اوّلین و آخرینم
۱۹۹
در آن دریا یکی دیدم سراسر
۲۰۰
نهاده جان و دل او را برابر
۲۰۱
در آن دریا شدم بیخود ابا خود
۲۰۲
نمیگنجد در آن دریا چرا بد
۲۰۳
در آن دریا همی یکسان نمودم
۲۰۴
از آن دریا من این برهان نمودم
۲۰۵
در آن دریا نمودندم همه راز
۲۰۶
بدیدم اندر او انجام و آغاز
۲۰۷
در آن دریا همه جانست و جانان
۲۰۸
نمودش عین پیدایست و پنهان
۲۰۹
در آن دریا حقیقت نور دیدم
۲۱۰
نظر کردم به کل معبود دیدم
۲۱۱
در آن دریا نمیگنجد سر و پای
۲۱۲
کجا باشد در آنجا بود دنیای

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.