عطار · مظهرالعجایب

در نعت اولادمرتضی علیهم السلام که قرةالعین رسولند

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
ای به دنیا جمله مقصود آمده
۲
پرتوی از نور معبود آمده
۳
ای ز انوار حقیقت نور تو
۴
وی ز اسرار حقیقت پورتو
۵
هر حقیقت را که گفته بایزید
۶
آن معانی را زجعفر او شنید
۷
ای ز تو هم آسمان و هم زمین
۸
رحمت حقّ نور ربّ العالمین
۹
ای ز تو دو نور مشتق آمده
۱۰
هر دو عالم ز آن برونق آمده
۱۱
این دو نور از نور حقّ پیدا شده
۱۲
عالمی ز آن نورها شیدا شده
۱۳
سالکان کار حقّ ایشان بدند
۱۴
مظهر انوار حقّ ایشان بدند
۱۵
پیشوای خلقشان میدان یقین
۱۶
آنکه ایشانند شمع راه دین
۱۷
از حسن میپرس سرّ اوّلین
۱۸
وز حسین از اولین و آخرین
۱۹
زین دو مظهر ای پسر گر حاضری
۲۰
جوی سرّ باطنی و ظاهری
۲۱
ای دو چشم مصطفی و مرتضی
۲۲
وی دو نور انبیاء و اولیا
۲۳
در حقایق قرّةالعین رسول
۲۴
در معارف زبدهٔنقد بتول
۲۵
جبرئیل از جان و دلتان چاکر است
۲۶
جملهٔ کرّ وبیان خاک در است
۲۷
ز اوّل آدم یکایک ز انبیا
۲۸
از خدا در یوزه دارند این دعا
۲۹
کای الها جرم ما برما مگیر
۳۰
وز گناهان گذشته در پذیر
۳۱
جرم ما را بخش بر آل علی
۳۲
تا شود آئینهٔ ما منجلی
۳۳
تو چه میدانی که ایشان خود کیند
۳۴
رهبران آدمان خاکیند
۳۵
آن یکی را زهر مقبول آمده
۳۶
و آن دگر از تیغ مقتول آمده
۳۷
آنکه کرد این جمله باشد لعنتی
۳۸
تا ابد در نار باشد محنتی
۳۹
چون بظاهر این چنین هاکرده‌اند
۴۰
خویشتن را خود بدوزخ برده‌اند
۴۱
لیک ایشان را چه نقصان از کمال
۴۲
نور حقّ را کی بود آخر زوال
۴۳
ای تو نورذات یزدان آمده
۴۴
ای تو عین کلّ عرفان آمده
۴۵
اوّل و آخر شما بودید عین
۴۶
باطن و ظاهر شما بودید عین
۴۷
از شما یک نوردیگر شد پدید
۴۸
زین عباد آن در دریای دید
۴۹
اوست باب اولیا عین الیقین
۵۰
اوست اسرار معانی را معین
۵۱
اوست در جانهای صدّیقان دین
۵۲
نور او بوده است خود در آن و این
۵۳
اوست دانا در همه روی زمین
۵۴
اوست بینا بر همه اسرار دین
۵۵
اوست عالم بر علوم اوّلین
۵۶
اوست ظاهر بر ظهور آخرین
۵۷
او ز دانش برتر از کرّ و بیان
۵۸
او ز بینش رفته چون رفتار جان
۵۹
او بدیده حقّ عیان اندر جهان
۶۰
او بحقّ دانا و بینا بی گمان
۶۱
ای ز تو سرّ الهی آشکار
۶۲
وز محمد وز علی تو یادگار
۶۳
باز نقد اوست سرّ اولیا
۶۴
بوده نام او محمد زاتقیا
۶۵
نام اونام محمد آمده
۶۶
خلق او چون خلق احمد آمده
۶۷
باقر و صادق دو گوهر بوده‌اند
۶۸
که علوم حیدری بربوده‌اند
۶۹
جفر حیدر را عمل می‌کرده‌اند
۷۰
پی با سرار لدنی برده‌اند
۷۱
راه در طور شریعت برده‌اند
۷۲
آنچه حق گفته است ایشان کرده‌اند
۷۳
گر تو اندر راه ایشان مرده‌ای
۷۴
از ملک گوی معانی برده‌ای
۷۵
از خدا درجان ایشان راه بود
۷۶
زین سخن دانای حقّ آگاه بود
۷۷
هر که او از دیدشان آگاه نیست
۷۸
گمره است او بریقین در راه نیست
۷۹
همچو کوران چند تو بی‌ره روی
۸۰
همچو غولان چند تو گمره شوی
۸۱
راه حق راه علی دان ای پسر
۸۲
این بود ره گر بدانی سر بسر
۸۳
جعفر صادق امام خاص و عام
۸۴
چون ندانستی چه گویم والسلام
۸۵
او جمیع اولیاء را راهبر
۸۶
از معارف گفته او بی‌حدّ ومر
۸۷
ای چو عطارت هزاران خوشه چین
۸۸
کشتزار معنیت رادر یقین
۸۹
ای چو عطّارت هزاران بنده بیش
۹۰
دشمنانت را رسد بر سینه ریش
۹۱
ای ز تو روشن شده اسرار دین
۹۲
دشمنان باشند با ما گو بکین
۹۳
لیک از مظهر سخنها گویمت
۹۴
در عجایبهای عرفان جویمت
۹۵
زین سخن حاسد اگر دلگیر شد
۹۶
همچو خرّ لاغر ما پیر شد
۹۷
روی دشمن در دو دنیا شد سیاه
۹۸
ز آنکه او رانیست در دل حبّ شاه
۹۹
جام اسرار معانی نوش کن
۱۰۰
همچو اصحاب حسینی جوش کن
۱۰۱
یک سخن در گوش منصور او بگفت
۱۰۲
هستی منصور را چون گرد رفت
۱۰۳
گفت منصور این سخن را پایدار
۱۰۴
گشت منصور و بشد تا پای دار
۱۰۵
هر که او اسرار حقّ را فاش کرد
۱۰۶
در جهان بیخودی او گشت فرد
۱۰۷
ای تو خاص کبریای ذوالجلال
۱۰۸
وز تو روشن گشته خود نور کمال
۱۰۹
هست فرزند تو ماه آسمان
۱۱۰
موسی کاظم امام راستان
۱۱۱
رهبر راه طریقت بود او
۱۱۲
در حقیقت جملگی مقصود او
۱۱۳
شهسوار دین پیغمبر بُد او
۱۱۴
در حقیقت هادی و رهبر بُد او
۱۱۵
ای تو باب مظهر و سرّ کلام
۱۱۶
هم بتو گفته است حقّ خود را سلام
۱۱۷
ای تو راه و رهبر و ره بین شده
۱۱۸
خویشتن را پیشوای دین شده
۱۱۹
راه تو راه محمد بیشکی
۱۲۰
از علی نور تو آمد بیشکی
۱۲۱
هرکه راه تو نرفت او عور بود
۱۲۲
کور رفت و کور دید و کور بود
۱۲۳
پس علی موسی الرضا هست او سلیم
۱۲۴
ملک عالم زوست جنات النعیم
۱۲۵
کرد مأمون سعی و آوردش بریو
۱۲۶
خود برآورد از محبّانش غریو
۱۲۷
آمد او اندر چنین ملکی عجیب
۱۲۸
هست در ملک خراسان او غریب
۱۲۹
تاکندوالی ملک خود ورا
۱۳۰
ز آنکه حقّ اوست جمله ملکها
۱۳۱
ملک چبود جمله عالم ز آن اوست
۱۳۲
اوّلین و آخرین دیوان اوست
۱۳۳
طوف او مانند حج مطلق است
۱۳۴
حج اکبر دان که گفت او حق است
۱۳۵
هست امام جن و انس و وحش و طیر
۱۳۶
این سخن باور ندارد مرد غیر
۱۳۷
غیر خود مردود دلها آمده است
۱۳۸
تاابد در عین ذلها آمده است
۱۳۹
یا علی عطّار را اسرار گو
۱۴۰
از زبان خود ورا انوار گو
۱۴۱
تا شود روشن دل و اسرار دان
۱۴۲
نعرهٔمستان برآرددر جهان
۱۴۳
وصف تو هم از زبان تو کند
۱۴۴
گفت تو هم با کسان تو کند
۱۴۵
ای تو اسرافیل در صور آمده
۱۴۶
همچو عزرائیل منصور آمده
۱۴۷
ای تو چون جبریل امین مؤمنان
۱۴۸
همچو میکائیل صاحب سرّجان
۱۴۹
ای تو خود نور الهی آمده
۱۵۰
واقف سرّ کماهی آمده
۱۵۱
هم تقیّ و هم نقی دان نور ذات
۱۵۲
ذات ایشان جامع آمد بر صفات
۱۵۳
گر تو حقّ خواهی از ایشان می‌طلب
۱۵۴
تا بیابی راه حقّ را بی تعب
۱۵۵
راه شرع مصطفی اینان روند
۱۵۶
نه چو تو دنبال بی دینان روند
۱۵۷
راهزن بسیار داری ای پسر
۱۵۸
خویشتن را تو نگهدار از خطر
۱۵۹
الحذر زنهار از ایشان الحذر
۱۶۰
تا نمانی سالها اندر سقر
۱۶۱
بوالحسن دان عسکری را در جهان
۱۶۲
بوالحکم دان مهر او در جان جان
۱۶۳
مهر او بر جان مؤمن هست پاک
۱۶۴
می‌برم من مهر ایشان را بخاک
۱۶۵
ای بمحشر تو شفاعت خواه من
۱۶۶
قرّةالعین رسول و شاه من
۱۶۷
ای ز تو روشن جهان نور و علم
۱۶۸
هم ولایت داری و هم کان حلم
۱۶۹
صد هزاران اولیاء رو برزمین
۱۷۰
از خدا خواهند مهدی را یقین
۱۷۱
یا الهی مهدیی از غیب آر
۱۷۲
تا جهان عدل گردد آشکار
۱۷۳
مهدی و هادی و تاج انبیاء
۱۷۴
بهترین خلق و برج اولیا
۱۷۵
ای ولای تو معین آمده
۱۷۶
بر دل و بر جان روشن آمده
۱۷۷
ای تو ختم اولیا اندر جهان
۱۷۸
در همه جانها نهان چون جان جان
۱۷۹
ای تو هم پیدا و پنهان آمده
۱۸۰
بنده عطّارت ثنا خوان آمده
۱۸۱
آنچه من دیدم همه دید تو بود
۱۸۲
وآنچه من کردم ز تقلید تو بود
۱۸۳
ای بهر قرنی تو پیدا آمده
۱۸۴
در میان جان مصّفا آمده
۱۸۵
عاشقان را عشق تو کرده است مست
۱۸۶
عارفان را جام عرفان ده بدست
۱۸۷
ای تو هم معشوق و هم عشق الست
۱۸۸
عشق تو برده است خود ما را ز دست
۱۸۹
دست ما ودامن تو ای امیر
۱۹۰
این فقیر مبتلا رادستگیر
۱۹۱
من پناه خود بتو آورده‌ام
۱۹۲
حب تو با شیر مادر خورده‌ام
۱۹۳
هر که او شرک آورد در دین تو
۱۹۴
مست گردد عاقبت از کین تو
۱۹۵
هر کرا حبّ تو باشد پیشوا
۱۹۶
خلق را باشد یقین او رهنما
۱۹۷
حبّ تو میراث باشد بنده را
۱۹۸
چون ننازم طالع فرخنده را
۱۹۹
بازآیم با سر احوال خویش
۲۰۰
تا کنم خود شرح قیل و قال خویش
۲۰۱
این کتابم از غرایب آمده است
۲۰۲
مظهر سرّ عجایب آمده است
۲۰۳
گفتم از سرّ عجایبهای خویش
۲۰۴
ساختم مرهم پی دلهای ریش

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.