عطار · مظهرالعجایب

قال النبی صلی الله علیه و آله و سلم: «ان لحوم بنی فاطمه محرمة علی السباع»

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
هر که در اصل از نبی دارد مقام
۲
بر درنده گوشتش آمد حرام
۳
آل پیغمبر بقول آن امام
۴
باشد ایمن از سباع و از هوام
۵
پس خلیفه گفت این دم می‌رویم
۶
تا حدیث مصطفی را بکرویم
۷
اندر این جا خانهٔ پر شیر هست
۸
پیش شیران می‌کنیم این دم نشست
۹
خلق بغداد از یکی تا صدهزار
۱۰
جمله رفتند از عقبشان بیشمار
۱۱
آن امام دین ابا خلق آن زمان
۱۲
شد بسوی خانهٔ شیران روان
۱۳
گفت کذّابه که تو خود پیش رو
۱۴
زانکه هستی پیشوا و پیش رو
۱۵
رفت شاه و پیش آن شیران رسید
۱۶
گفت امروز است ما را روز عید
۱۷
چونکه بوی آدمی بشنید شیر
۱۸
جمله برجستند از جاشان دلیر
۱۹
چونکه چشم شیر چشم شاه دید
۲۰
گفت چشمم این زمان الله دید
۲۱
بود او نور خدا و مصطفی
۲۲
خلق عالم بر ولای او گوا
۲۳
همچو گربه پیش شه غلطان شدند
۲۴
خلق بغداد اندر آن حیران شدند
۲۵
پیش شیران رفت شاه دلنواز
۲۶
در میانشان کرد دو رکعت نماز
۲۷
شیری آمد با دو چشم آبناک
۲۸
روی خود مالید نزد شه بخاک
۲۹
ناله‌ها می‌کرد و عرض حال گفت
۳۰
گفت نبود راز من از تو نهفت
۳۱
پیرم و دندان ندارم این زمان
۳۲
طعمه‌ام را می‌خورند این دیگران
۳۳
امر فرما که مرا این دم جدا
۳۴
طعمه بخشند این گروه باجفا
۳۵
با خلیفه گفت سیّد حال را
۳۶
مردمان کردند فرمانش روا
۳۷
زینب ملعونه را در پیش خواند
۳۸
او ز بیم زخم شیر از دور ماند
۳۹
چون بدیدند آن چنانش مردمان
۴۰
پیش شیرانش کشیدند آن زمان
۴۱
زن چو اندر چنگ شیران افتاد
۴۲
پیش شیران دور از جان افتاد
۴۳
پاره‌اش کردند و بیجان ساختند
۴۴
پس بخاکش زود یکسان ساختند
۴۵
خوش ز هم کندند شیران بلا
۴۶
زینب ملعونهٔ کذّابه را
۴۷
بعد از آن شیران همه پیش امام
۴۸
روی مالیدند برره ز احترام
۴۹
با زبان حال می‌گفتند ما
۵۰
گربه‌ها باشیم از شیر خدا
۵۱
نقد شیر حق و شاه ذوالفقار
۵۲
تو زما بی حرمتیها درگذار
۵۳
مدح جدّ و مادر و باب شما
۵۴
کرده نقش الله بر ارض و سما
۵۵
شد شما را ای همه فرخندگان
۵۶
جنّ و انس از کمترین بندگان
۵۷
ای که دایم لاف ایمان می‌زنی
۵۸
با ولای او دم از جان میزنی
۵۹
در اطاعت روز و شب بیدار باش
۶۰
با ولای حیدر کرار باش
۶۱
حب ایشان را بجان خویش دار
۶۲
تا بیابی علم معنی بیشمار
۶۳
رو تو حبّ شاه مردان کن بدل
۶۴
تا نگردی همچو مردودان خجل
۶۵
رو تو مدح شاه را میکن نهان
۶۶
تا شوی از جملهٔ انسانیان
۶۷
گر تو حبش را خریدار آمدی
۶۸
از همه خوابی تو بیدار آمدی
۶۹
رو تو مهرش دار و با ایشان نشین
۷۰
تا شوی ایمن ز شیران عرین
۷۱
رو تو حبّش دار چون من در جهان
۷۲
تا خلاصی یابی از شرّ این زمان
۷۳
رو تو حبّش ورز چون سلمان فارس
۷۴
تا نیابی بیم از شیران فارس
۷۵
رو تو حبّش دار چون محبوب اوست
۷۶
در جهان جان همه مطلوب اوست
۷۷
رو تومهرش دار و با او یار باش
۷۸
وز همه خلق جهان بیزار باش
۷۹
خلق چون دور از ره ایشان روند
۸۰
جملگی پی بر پی غولان روند
۸۱
هرکه حبش چون رضا در جان نهاد
۸۲
حق تعلای سرّ اعیانش بداد
۸۳
رو تو حبش را یقین در جان بنه
۸۴
تا شوی مقبول خاص و عام و که
۸۵
هر که بر حبّ رضا داده رضا
۸۶
جنت و فردوس را گشت اوسزا
۸۷
در درون سینه‌ای یار عزیز
۸۸
غیر حبّ او ندارم هیچ چیز
۸۹
ای ز نادانی همه خود بین شده
۹۰
راه حق گم کرده و بی‌دین شده
۹۱
حبّ ایشان نور حق باشد ترا
۹۲
نور حق را در دل خود ده تو جا
۹۳
تا خلاصی یابی از شیران بغض
۹۴
ورنه باشی تیره و حیران بغض
۹۵
بغض حیدر دین و ایمانت برد
۹۶
سوی قعر دوزخ آسانت برد
۹۷
بغض در عالم ترا ویران کند
۹۸
همچو روبه طعمهٔ شیران کند
۹۹
هر کرا بغض علی در جان بود
۱۰۰
هرگزش کی بهره از ایمان بود
۱۰۱
خلق عالم جمله گمراه آمدند
۱۰۲
ز آنکه بغضش را هواخواه آمدند
۱۰۳
تو تولّادار با حبّش درست
۱۰۴
کن تبرّا تو زبغضش از نخست
۱۰۵
هر که خود رادشمن آن یار دید
۱۰۶
چشم نابینای او خود چار دید
۱۰۷
چار دیدن عکس شیطانی بود
۱۰۸
دیدن حق راه رحمانی بود
۱۰۹
هر که او غیر از یکی در کار دید
۱۱۰
هرکجا دید او همه اغیار دید
۱۱۱
گر تو نقل از مصطفی داری بیا
۱۱۲
غیر یک مذهب کجا باشد روا
۱۱۳
مصطفی گفتا که راه راست رو
۱۱۴
از دوئی بگذر بیکتائی گرو
۱۱۵
هست ذات حق تعالی خود یکی
۱۱۶
دو ندانم من خدا را بی‌شکی
۱۱۷
زود باشد تا تو ای روباه نام
۱۱۸
خود بچنگ شیر افتی چون غلام
۱۱۹
زود باشد تا تو چون زینب شوی
۱۲۰
چون نداری رشتهٔ ایمان قوی
۱۲۱
زینب کذابه هم دین باشدت
۱۲۲
با رضا آن شاه دین کین باشدت
۱۲۳
نقش کینه ازدرون خود تراش
۱۲۴
ورنه هستی تو بمعنی بت تراش
۱۲۵
گر ندارد قلب تو پاکی ز آز
۱۲۶
بیشک آرندت بدوزخ در گداز
۱۲۷
قلب خود را از کدورت پاک ساز
۱۲۸
تاترا گردد نمازی هر نماز
۱۲۹
هر که حبّ مصطفی دارد بدل
۱۳۰
پیش ذات حق نباشد او خجل
۱۳۱
مهراحمد آنکه بر دل زد سجل
۱۳۲
حبّ فرزندانش هم دارد بدل
۱۳۳
هیچ راضی نیست خود کرّار از او
۱۳۴
ورنه باشد مصطفی بیزار از او
۱۳۵
در ره دین نبی مردانه باش
۱۳۶
وز همه یاران بدبیگانه باش
۱۳۷
رو تو ارباب معانی را ببین
۱۳۸
دور باش از مفتی محفل نشین
۱۳۹
رو تو با درویش دین صحبت بدار
۱۴۰
تا نهندت لوح عرفان بر کنار
۱۴۱
رو تو واصل شو بدریای یقین
۱۴۲
ز آنکه هستت نور معنی در جبین
۱۴۳
رو تو علم معنی از قرآن بگیر
۱۴۴
زانکه باشد علم قرآن دستگیر
۱۴۵
رو تو ازتفسیر این مشتی حمار
۱۴۶
دور باش و معنی قرآن بیار
۱۴۷
رو تودوری کن ازین مشتی پلید
۱۴۸
شد کلام حق از ایشان ناپدید
۱۴۹
بین کلید حیله‌شان اندر بغل
۱۵۰
بر حذر میباش از این مشتی دغل
۱۵۱
راه شرع مصطفی ویران کنند
۱۵۲
کفر را گیرند و نام ایمان کنند
۱۵۳
شرع می‌گویند فرماید چنین
۱۵۴
رای خود را شرع پندارند و دین
۱۵۵
رو تو کار خود بیزدان راست کن
۱۵۶
راه خود در طور مردان راست کن
۱۵۷
رو تو با حق راست گوی و راست باش
۱۵۸
دور باش از خودپسند و خودتراش
۱۵۹
رو تو از قاضی بددوری گزین
۱۶۰
ز آنکه می‌گیرد برشوت از تودین
۱۶۱
گویدت بامن اگر داری تو کار
۱۶۲
دین ما را گیرودین خود گذار
۱۶۳
گر تو این ره از رضای حق روی
۱۶۴
شرع در ظاهر شود بر تو قوی
۱۶۵
شرع باطن مصطفی دارد نه تو
۱۶۶
شرع ظاهر را بگردان تا مگو
۱۶۷
راه باطل بهر دنیائی روی
۱۶۸
نیست اسلام تو درمعنی قوی
۱۶۹
هست دنیائی پلید و راهزن
۱۷۰
حبّ دنیائیت سازد کم ز زن
۱۷۱
مفتی آورده کتاب حیله را
۱۷۲
پر ز رشوت کرده قاضی کیله را
۱۷۳
خود مدرّس زحمت شبها کشید
۱۷۴
روزها هم علّت سودا کشید
۱۷۵
تا رسد وجهش زوقفی بر مدام
۱۷۶
هست اندر مذهب این احترام
۱۷۷
خود نه آخر این حدیث مصطفی است
۱۷۸
طالب دنیا چو سگ باشد رواست
۱۷۹
ای برادر حیلهٔ شرعی میار
۱۸۰
دست از این جیفهٔ دنیا بدار
۱۸۱
ورنه از قول رسول هاشمی
۱۸۲
دور گردی از طریق مردمی

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.