عطار · مظهرالعجایب

حکایت بر سبیل تمثیل در آنکه اقتدا به پیری باید نمودن و در دو عالم دستگیری داشتن

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
بود در ملک بخارا عابدی
۲
داشت دایم جا بکنج مسجدی
۳
او بزرگ عالمان ملک بود
۴
بود دایم در رکوع و در سجود
۵
از بخارا مثل او کس برنخاست
۶
پیش ارباب یقین از اولیاست
۷
زاهدی مشهور بُد اندر جهان
۸
نام آن شه ابن فضل آمد بدان
۹
در هدایت او امام عصر بود
۱۰
عالمی بر آستانش چهره سود
۱۱
او مرید بیحد واندازه داشت
۱۲
تخم معنی در همه دلها بکاشت
۱۳
او مریدی داشت از خاصان خود
۱۴
داشت در بزّازی او دکّان خود
۱۵
بود محرم پیش آن مرد خدا
۱۶
در محلّ خوف و هنگام رجا
۱۷
یک پسر بود از جهان بزّاز را
۱۸
که باو کردی دکان خود رها
۱۹
از قضا را اوفتادش حادثه
۲۰
بود در ماه صیام آن واقعه
۲۱
ناگه او را دیو شهوت راه زد
۲۲
گشت ظاهر زان پسر یک فعل بد
۲۳
دید او را ناگهان یک مهتری
۲۴
در میان کار بد با دختری
۲۵
شحنه‌اش بگرفت و کردش سینه ریش
۲۶
گشت آخر دمّل دیرینه ریش
۲۷
چون پدر بشنید آن صوت و صدا
۲۸
گفت این دردم ندارد خود دوا
۲۹
رفت پیش آن بزرگ دین و گفت
۳۰
این سخن را از تو چون سازم نهفت
۳۱
این چنین حالی به پیشم آمده
۳۲
خنجری بر جان ریشم آمده
۳۳
خانهٔ من شد خراب و دل کباب
۳۴
کشته خواهد شد پسر برگو جواب
۳۵
خود بزرگ دین برفت از حال خویش
۳۶
گفت پورت را چه آمد خود به بیش
۳۷
این چه حالت بود و این سودا چه بود
۳۸
برسر آتش برفت او خود چو دود
۳۹
چارهٔ درد دلم رااین زمان
۴۰
رحم کن بر این فقیر ناتوان
۴۱
از کرم بفرست و کن او را خلاص
۴۲
زآنکه حکمت هست برهر عام وخاص
۴۳
شیخ گفتا کس روان سازم ولیک
۴۴
هیچکس را در زنا کس گفته نیک؟
۴۵
این حکایت خود نمی‌آید زمن
۴۶
زانکه خود از شرع دور است این سخن
۴۷
در زنا باشد شفاعت نانکو
۴۸
من نخواهم این شفاعت را از او
۴۹
رفت آن بزّاز چون شد ناامید
۵۰
کاغذی آورد پیش آن وحید
۵۱
گفت پس بنویس با مالک سلام
۵۲
زآنکه باشد جمله را آنجا مقام
۵۳
وآنگهی بنویس کو خود زان ماست
۵۴
گر شفاعت می‌کنی او را رواست
۵۵
تو مسوزانش به دوزخ هر زمان
۵۶
دار او را از عذاب اندر امان
۵۷
گفت آن عابد چه می‌گوئی بمن
۵۸
دان که بس از عقل دور است این سخن
۵۹
مالک دوزخ بود از پیش حق
۶۰
کی توانم داد او را من سبق
۶۱
کی توانم کرد من حکمی چنین
۶۲
زانکه اودارد درونی آتشین
۶۳
هر کرا خواهد بسوزد دم بدم
۶۴
زانکه او حاکم بود بر بیش و کم
۶۵
خواجه پس گفتا خود انصافم بده
۶۶
زانکه هستی عابد و بر خلق مه
۶۷
صحبت من با تو از بهر خداست
۶۸
در دو عالم زان امید من رواست
۶۹
اندر این دنیا چنین بی‌حاصلی
۷۰
واندر آن عالم نباشد واصلی
۷۱
چون نیائی تو بدنیایم بکار
۷۲
پس مرا زین پس بکار خود گذار
۷۳
حال واوقاتم در این دنیا خراب
۷۴
واندر آن دنیا همه بینم عذاب
۷۵
چون در ایندنیا چنین تو مفلسی
۷۶
تو بعقبی کی بفریادم رسی
۷۷
یک زمانی آن بزرگ با وفا
۷۸
سر به پیش افکند و گفت ای بینوا
۷۹
راست می‌گوید به پیشم این سخن
۸۰
حقّ نعمت دارد و حقّ کهن
۸۱
خدمتم را او ز روی صدق کرد
۸۲
رُفت از راهم همه خاشاک و گرد
۸۳
در طریق عارفان نبود چنین
۸۴
کو بماند در چنین محنت حزین
۸۵
پس روان برخاست آن دانای وقت
۸۶
رفت پیش حاکم و دارای وقت
۸۷
گفت جرمش را ببخش ای نیکرای
۸۸
تو گذار این داوری را با خدای
۸۹
گفت ای کرده سپهرت خاکبوس
۹۰
ای بر ایوان شریعت برده کوس
۹۱
من ببخشیدم همه جرمش بتو
۹۲
زآنکه او دارد به پیشت آبرو
۹۳
لیک در شرع این کجا باشد روا
۹۴
که چنین ظلمی شود خود بر ملا
۹۵
گفت قاضی را بخوان و کن روان
۹۶
تا رضا بستاند ازدختر عیان
۹۷
پس پسر را پیشش آرند از صلاح
۹۸
تا ببندد هر دو را با هم نکاح
۹۹
رفت قاضی وز دختر آن شنید
۱۰۰
روز آن بزاز شد چون روز عید
۱۰۱
آن پسر را کرد قاضی بافلاح
۱۰۲
بست قاضی هر دو را با هم نکاح
۱۰۳
هر که او در راه حق باشد نکو
۱۰۴
این مددها لاجرم آید ز او
۱۰۵
هر که دارد در میان خلق راه
۱۰۶
خاطر درویش را دارد نگاه
۱۰۷
هر که دارد بر تو حقّ خدمتی
۱۰۸
ناتوان مگذارش اندر محنتی
۱۰۹
هر که دارد با تو حقّ معرفت
۱۱۰
باش با او در طریقت هم صفت
۱۱۱
هر که دارد بر تو حق یک سلام
۱۱۲
رو بده تو مر ورا ز انعام عام
۱۱۳
هر که دارد بر تو حقّ نان و آب
۱۱۴
خود بده او را خبر ای باصواب
۱۱۵
هر که دارد بر تو حق معرفت
۱۱۶
هست اودر هردو عالم نیک بخت
۱۱۷
هر که خدمت پیش مولا می‌کند
۱۱۸
بهر نفع دین و دنیا می‌کند
۱۱۹
هر که او از دین و دنیا غافل است
۱۲۰
خدمت او لاجرم بی‌حاصل است
۱۲۱
خدمت آن کن که آزادت کند
۱۲۲
راه آنکس رو که او شادت کند
۱۲۳
هر که در دنیا و دین مفلس بود
۱۲۴
هیچ عاقل کی به دنبالش رود
۱۲۵
ای پسر ده باطن خود را صفا
۱۲۶
هرچه می‌جوئی بجو از مصطفی
۱۲۷
تو زآل مصطفی همّت طلب
۱۲۸
تا دهندت هر دو عالم بی سبب
۱۲۹
حبّ آل مصطفی در دل بگیر
۱۳۰
تا بگردی در دو عالم تو امیر

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.