الحكایة و التمثیل
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
بر سر گوری مگر بهلول خفت
۲
همچنان خفته از آنجا مینرفت
۳
آن یکی گفتش که برخیز ای پسر
۴
چند خواهی خفت اینجا بی خبر
۵
گفت بهلولش که من آنگه روم
۶
کاین همه سوگند از وی بشنوم
۷
گفت چه سوگند با من باز گوی
۸
گفت شد این مرده با من راز گوی
۹
میخورد سوگند و میگوید براز
۱۰
من نخواهم کرد خاک از خویش باز
۱۱
تا همه خلق جهان را تن به تن
۱۲
در نخوابانم بخون چون خویشتن