الحكایة و التمثیل
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
خواجهٔ اکافی آن برهان دین
۲
گفت سنجر را که ای سلطان دین
۳
واجبم آید بتو دادن زکات
۴
زانکه تو درویش حالی در حیات
۵
گر ترا ملک وزری هست این زمان
۶
هست آن جمله ازان مردمان
۷
کردهٔ از خلق حاصل آن همه
۸
بر تو واجب میشود تا وان همه
۹
چون از آن خود نبودت هیچ چیز
۱۰
زین همه منصب چه سودت هیچ نیز
۱۱
از همه کس گر چه داری بیشتر
۱۲
میندانم کس ز تو درویشتر