حكایت
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
آن یکی دیوانهٔ عالی مقام
۲
خضر او را گفت ای مرد تمام
۳
رای آن داری که باشی یار من
۴
گفت با تو برنیاید کار من
۵
زانکه خوردی آب حیوان چندگاه
۶
تا بماند جان تو تا دیرگاه
۷
من برانم تا بگویم ترک جان
۸
زانکه بی جانان ندارم برگ جان
۹
چون تو اندر حفظ جانی مانده
۱۰
من بنو هر روز جان افشانده
۱۱
بهتر آن باشد که چون مرغان زدام
۱۲
دور میباشیم از هم والسلام