الحكایة و التمثیل
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
گفت یک روزی همایی میپرید
۲
لشکر محمود هرکورا بدید
۳
سر بسر در سایهٔ او تاختند
۴
خویش را بر یکدیگر انداختند
۵
تا ایاز آمد بر مقصود شد
۶
در پناه سایهٔ محمود شد
۷
پس دران سایه میان خاک راه
۸
هر زمان در سر بگشتی پیش شاه
۹
آن یکی گفتش که ای شوریده رای
۱۰
نیست آنجا سایهٔ پرهمای
۱۱
گفت سلطانم همای من بسست
۱۲
سایهٔ او رهنمای من بسست
۱۳
چون بدانستم که کار اینست و بس
۱۴
در دو عالم روزگار اینست و بس
۱۵
سر نپیچم هرگز از درگاه او
۱۶
میروم بی پاو سر در راه او