الحكایة و التمثیل
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
خواجهٔ در نزع جمعی را بخواست
۲
گفت کار من کنید ای جمع راست
۳
هر یکی را کار دیگر راست کرد
۴
حاجتی از هر کسی درخواست کرد
۵
چون ز عمر خود نمیدید او امان
۶
زود زود آن حرف میگفت آن زمان
۷
بود بر بالین او شوریدهٔ
۸
گفت تو کوری نداری دیدهٔ
۹
آن ثریدی را که تو در کل حال
۱۰
در شکستی مدت هفتاد سال
۱۱
چون براری آنهمه در یک زمان
۱۲
هین فرو کن پای و جان ده زود جان
۱۳
در چنین عمری دراز ای بی هنر
۱۴
تو کجا بودی کنونت شد خبر
۱۵
جملهٔ عمرت چنین بودست کار
۱۶
وین زمان هم درحسابی و شمار
۱۷
می بمیری خنده زن چون شمع میر
۱۸
زین بشولش تا کی آخر جمع میر