الحكایة و التمثیل
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
در رهی میشد سنائی بیقرار
۲
دید کناسی شده مشغول کار
۳
سوی دیگر چون نظر افکند باز
۴
یک مؤذن دید در بانگ نماز
۵
گفت نیست این کار خالی از خلل
۶
هر دو را میبینم اندر یک عمل
۷
زانکه هست این بیخبر چون آن دگر
۸
از برای یک دومن نان کارگر
۹
چون برای نانست کار این دو خام
۱۰
هر دو را یک کار میبینم مدام
۱۱
بلکه این کناس در کارست راست
۱۲
وان مؤذن غرهٔ روی و ریاست
۱۳
پس درین معنی بلاشک ای عزیز
۱۴
از مؤذن به بود کناس نیز
۱۵
تا تو با نفسی و شیطانی ندیم
۱۶
پیشه خواهی داشت کناسی مقیم
۱۷
گردرخت دیو از دل برکنی
۱۸
جانت را زین بند مشکل برکنی
۱۹
ور درخت دیو میداری بجای
۲۰
با سگ و با دیو باشی هم سرای