عطار · وصلت نامه

الحکایت الوصال فی شرح البلال

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
بشنو این رمز از بلال با وفا
۲
خواجهٔ ما و غلام مصطفی(ص)
۳
اوفتاده بود آن دُر ثمین
۴
در میان آن جهودان لعین
۵
مرد دین بودو طلبکار آمده
۶
عشق احمد را خریدار آمده
۷
روز و شب در دین حق بیدار بود
۸
واقف سرّ بود و مرد کار بود
۹
روز بهر آن جهودان کار کرد
۱۰
شب همه شب خدمت جبار کرد
۱۱
آن جهودان لعین گمره شدند
۱۲
از طریق عشق او آگه شدند
۱۳
چندتن زان گمرهان جمع آمدند
۱۴
بر بلال پاک دین ناحق زدند
۱۵
تا بگردانند ز دین مصطفی
۱۶
ترک دارند این طریق با صفا
۱۷
تو چرا در راه دین او روی
۱۸
هم زجان تو مؤذن احمد شوی
۱۹
دین او را تو چرا کردی قبول
۲۰
گشته‌ای از راه ما تو بوالفضول
۲۱
گفت او راه حقست ومهتر است
۲۲
راهتان باطل به پیشش ابتر است
۲۳
بعد از آن او را ببستند آن سگان
۲۴
چوبها بر وی زدند از قهر آن
۲۵
پس بلال از شوق او گفتی احد
۲۶
قادر و فرد و خداوند و صمد
۲۷
گر هزاران پاره گردد جسم من
۲۸
بیشکی دانم ترا بی‌ما و من
۲۹
ما و من برگیر و بگذار از دوئی
۳۰
تا در این ره مرد صاحب سر شوی
۳۱
چون بلال باصفا بگذر ز خود
۳۲
تا رهی از ننگ ونام و نیک و بد
۳۳
تا دم آخر به یکتائی رسی
۳۴
در کمال ذات یکتائی رسی
۳۵
چون تو یکتا گشتهٔ ای محترم
۳۶
بگذری از کفر و از اسلام هم
۳۷
چون تو یکتا باشی ای مرد یقین
۳۸
هم ز دنیا بگذری و هم ز دین
۳۹
چون تو یکتا باشی ای مرد خدا
۴۰
پس بقا باشد ترا بعد از فنا
۴۱
چون تو یکتا باشی ای مرد فقیر
۴۲
بر همه عالم شوی سلطان و میر
۴۳
چون تو یکتا باشی اندر لامکان
۴۴
ساقیت باشند هر دم قدسیان
۴۵
چون تو یکتا باشی اندر بحر نور
۴۶
وصل یابی و شوی اندر حضور
۴۷
چون تو یکتا باشی اندر بحر جان
۴۸
جان نماید خویشتن را در زمان
۴۹
چون تو یکتا باشی اندر سرّ جان
۵۰
سرّ دل را یابی هم از سر جان
۵۱
چون تو یکتا باشی اندر سرّ دل
۵۲
سرّ دل را یابی هم از سر دل
۵۳
چون تو یکتا باشی اندر معرفت
۵۴
معرفت آید ترا هر دم صفت
۵۵
چون تو یکتا باشی هر دم راه را
۵۶
مات سازی هر زمان صد شاه را
۵۷
چون که تو یکتا شدی در درد عشق
۵۸
بیشکی گردی تو آن دم مرد عشق
۵۹
چون تو یکتا گشتی کل یکتا بدان
۶۰
سر معنی کرده‌ام با تو بیان
۶۱
چون جهان جمله ز یک پیدا شده است
۶۲
عقلها جمله ز یک گویا شده است
۶۳
انبیا جمله ز یک گفتند باز
۶۴
از یکی گشتند ایشان سرفراز
۶۵
شرع و ترتیب از یکی شد آشکار
۶۶
بشنو این معنی تو یکدم گوش دار
۶۷
آسمانها از یکی گردان شده
۶۸
ماه و خورشید از یکی تابان شده
۶۹
از یکی شد این نجوم بیشمار
۷۰
از یکی شد هفت و نه پنج و چهار
۷۱
از یکی شد این جهان پرگفتگو
۷۲
از یکی شد عالمی در جستجو
۷۳
از یکی شد کوه پیدا در جهان
۷۴
از برای ساکنی این جهان
۷۵
از یکی پیدا شده اشجارها
۷۶
این جهان را فیض داده بارها
۷۷
از یکی پیدا شده باد و هوا
۷۸
این جهان را داده هر دم صدصفا
۷۹
از یکی پیدا شده آب روان
۸۰
این جهان را سبز کرده رایگان
۸۱
از یکی پیدا شده خیل و حشم
۸۲
اشتر و اسب و خر وگاو و غنم
۸۳
از یکی پیدا شده در و گهر
۸۴
سنگ و یاقوت و ز لعل معتبر
۸۵
از یکی پیدا شده وحش و طیور
۸۶
هر یکی را صد عطا و صد سرور
۸۷
از یکی پیدا شده صد نازنین
۸۸
هر یکی را در لباس خوش ببین
۸۹
از یکی پیدا شده صد ماهروی
۹۰
سروقدی تنگ چشمی مشک موی
۹۱
از یکی پیدا شده صد دلفریب
۹۲
کرده بر عشاق هر دم صد عتیب
۹۳
از یکی پیدا شده صد گل عذار
۹۴
ابروان چون حاجبی چشم خمار
۹۵
از یکی پیدا شده صد نامدار
۹۶
عاشقان را کرده هر دم جان نزار
۹۷
از یکی پیدا شده صد خوشه‌چین
۹۸
چشمها بادام و لبها شکرین
۹۹
از یکی پیدا شده صدماهوش
۱۰۰
دستشان درگردن هر یک چه خوش
۱۰۱
از یکی پیدا شده صد مه لقا
۱۰۲
عاشقان را گشته هر دم از جفا
۱۰۳
از یکی پیدا شده هر دو جهان
۱۰۴
از یکی شد آشکار اونهان
۱۰۵
از یکی پیدا شده این عقل وجان
۱۰۶
سر این معنی بدانند عارفان
۱۰۷
از یکی آمد علوم انبیا
۱۰۸
از یکی گشته حضور اولیا
۱۰۹
از یکی آمد خلیل وذوفنون
۱۱۰
در ره حق تاجدار و رهنمون
۱۱۱
از یکی آمد نبوت در جهان
۱۱۲
از یکی آمد ولایت در عیان
۱۱۳
از یکی احمد شده سالار و شاه
۱۱۴
عقلها را بر گرفته او ز راه
۱۱۵
از یکی موسی شده صاحبقران
۱۱۶
دم نیاورده ز بیم لن تران
۱۱۷
از یکی عیسی شده بر آسمان
۱۱۸
ترک کرده او مکان خاکدان
۱۱۹
از یکی بین هرچه بینی سر بسر
۱۲۰
چه بدو چه نیک چه خشک و چه تر
۱۲۱
این همه تفسیر از بهر یکی است
۱۲۲
مرد معنی را در اینجا کی شکی است
۱۲۳
این یکی خود از یکی آمد مدام
۱۲۴
تو یکی اندر یکی بین والسلام
۱۲۵
خود یکی اندر یکی یکی بود
۱۲۶
اندر این معنی کجا شکی بود
۱۲۷
این یکی اندر یکی توحید دان
۱۲۸
بر دل و جان این سخن تحقیق دان
۱۲۹
خود یک اندر یک بدان ای بیخبر
۱۳۰
تا شوی درمعرفت صاحب نظر
۱۳۱
این یک اندر یک تو عشق روح دان
۱۳۲
این رموز از جملگی مفتوح دان
۱۳۳
این یک اندر یک خدا باشد خدا
۱۳۴
بشنو این معنی پاک با صفا
۱۳۵
ذات حق را در صفات حق ببین
۱۳۶
بگذر از کفر و رها کن کیش و دین
۱۳۷
پس جمالش در جلالش بازبین
۱۳۸
شک بسوزان و گذر کن از یقین
۱۳۹
پس نهان اندر عیان میدان مدام
۱۴۰
چون عیان اندر نهان میدان مدام
۱۴۱
هم عیان و هم نهان هردو بهم
۱۴۲
هم درون و هم برون لطف و کرم
۱۴۳
هم زمین و هم سما و هم فلک
۱۴۴
هم بروج و هم نجوم و هم ملک
۱۴۵
هم نبی و هم علی و هم ولی
۱۴۶
دو مبین تاتو نباشی احولی
۱۴۷
چون یکی آمد یکی شد کل یکی
۱۴۸
حق ببین معنی کجا باشد شکی
۱۴۹
خود یکی آمد یکی می‌بین همه
۱۵۰
عقل احول گشته اندر دمدمه
۱۵۱
دمبدم در هر مکانی رخ نمود
۱۵۲
چون مکانش نیست هر جائی که بود
۱۵۳
این سخن از ترجمانی دیگر است
۱۵۴
عارفان را خود نشانی دیگر است
۱۵۵
این سخن از لامکان آورده‌ام
۱۵۶
سر مخفی رایگان آورده‌ام
۱۵۷
این سخن از عقل و از جان برتر است
۱۵۸
این کسی داند که عالی گوهر است
۱۵۹
این سخن از عرش اعلی آمده است
۱۶۰
از رموز حق تعالی آمده است
۱۶۱
این سخن از بهر مشتاق آمده است
۱۶۲
از برای جان مشتاق آمده است
۱۶۳
این سخن از بحر معنی آمده است
۱۶۴
نه بدعوی نه بفتوی آمده است
۱۶۵
این سخن از سر وحدت آمده است
۱۶۶
نز ره تقلید وکثرت آمده است
۱۶۷
این سخن از غایت درد آمده است
۱۶۸
در طریق عاشقی فرد آمده است
۱۶۹
این سخن از سر پنهان آمده است
۱۷۰
صدهزاران گوهر جان آمده است
۱۷۱
این سخن برهان معنی آمده است
۱۷۲
از طریق عشق مولی آمده است
۱۷۳
این سخن از عشق جانان آمده است
۱۷۴
لاجرم از عقل پنهان آمده است
۱۷۵
این سخن عارف بداند بیشکی
۱۷۶
زان بداند این رموز حق یکی
۱۷۷
گر ترا درد است درمان هم بود
۱۷۸
گر ترا عشقست جانان هم بود
۱۷۹
درگذر از زهد و علم و قال قیل
۱۸۰
درد را بگزین و میکش بار فیل
۱۸۱
درگذر از ذکر و فکر و معرفت
۱۸۲
درد را بگزین و شو در تعزیت
۱۸۳
درگذر از این جهان و آن جهان
۱۸۴
چند باشی آشکارا و نهان
۱۸۵
درگذر از خویشتن یکبارگی
۱۸۶
تا رسی در عالم بیچارگی
۱۸۷
بگذر از خود پاک و کلی شو فنا
۱۸۸
تا شوی اندر فنا عین بقا
۱۸۹
گر یکی بینی تو جان ره بین شوی
۱۹۰
در دو بینی احولی کژ بین شوی

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.