عطار · وصلت نامه

حکایت ملاقات کردن حضرت عیسی با یحیی علیه السلام

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
در خبر دیدم که یحیی دائماً
۲
بود درخوف خدا او قائماً
۳
روز و شب در گریه و زاری بد او
۴
دائماً در ساز هشیاری بد او
۵
از میانخلق بیرون رفته بود
۶
بر سر که پارهٔ بنشسته بود
۷
دائماً در خوف بودی آن امام
۸
بر سر کوهش بدی دائم مقام
۹
ناگهی عیسی رسید آنجا ز راه
۱۰
دید یحیی را میان سوز و آه
۱۱
آه می‌کرد و بزاری می‌گریست
۱۲
هر زمان از خوف حق چون مرده زیست
۱۳
گفت عیسی رحمت حق را ببین
۱۴
چند گرئی ای نبی راه بین
۱۵
گفت یحیی که تو قهرش را نگر
۱۶
چند باشی ایمن ای صاحب نظر
۱۷
عیسیش گفتا که رحمت سابق است
۱۸
حق تعالی گفت این خود واقف است
۱۹
گفت یحیی گر بیاید جبرئیل
۲۰
این زمان گوید مرا از این دلیل
۲۱
نه رجادانم نه خوف از این نشان
۲۲
بگذر از خوف و نگردر بی‌نشان

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.