فیض کاشانی · دیوان اشعار

غزل شمارهٔ ۳۴

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
دارد شرف بر انجم و افلاک خاک ما
۲
آئینهٔ خدای نما جان پاک ما
۳
تاامر و خلق جمله شود دوست دست صنع
۴
کشته است تخم مهر گیاهی بخاک ما
۵
درما فکنده دانهٔ از مهر خویشتن
۶
تا کاینات جمع شود در شباک ما
۷
در بدو آفرینش و تخمیر آب و گل
۸
با آب و تاب عشق سرشتند خاک ما
۹
مستان پاک طینت میخانهٔ الست
۱۰
گیرند باده های مروّق زتاک ما
۱۱
ما را درون سینهٔ خود جای داده اند
۱۲
هستند آسمان و زمین سینه چاک ما
۱۳
فردوس جای ما و ملک همنشین حور
۱۴
کزخاک آن سرای بود خاک پاک ما
۱۵
مسجود هر فرشته و محبوب روح قدس
۱۶
یارب چه گوهر است نهان زیر خاک ما
۱۷
فیض از زبان خویش نمیگوید این سخن
۱۸
حرفی است از زبان امامان پاک ما

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.