غزل شمارهٔ ۵۱
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
نکردیم کاری درین بندگیها
۲
ندیدیم خیری از این زندگیها
۳
از این زندگیها نشد کام حاصل
۴
درین بندگیهاست شرمندگیها
۵
بیا عشق ویران کن صبر و طاقت
۶
که آسوده گردیم ز آسودگیها
۷
اگر هست خیری در آشفتگیهاست
۸
که آشفته تر باد آشفتگیها
۹
ززنگار عقل آئینه دل سیه شد
۱۰
خوشا سادگیها و دیوانگیها
۱۱
رهی گر بحق هست شوریدگیهاست
۱۲
خوشا عیش سودای شوریدگیها
۱۳
پریشان شو از زلفهای پریشان
۱۴
مجو خاطر جمع ز آسودگیها
۱۵
بیا تا تلافی کنیم آنچه بگذشت
۱۶
که داریم از عمر شرمندگیها
۱۷
بیا بعد از این فیض بیدار باشیم
۱۸
که مرگست بهتر ازین خفتگیها