غزل شمارهٔ ۶۸
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
تن خاک راه دوست کنم حسبی الحبیب
۲
جان نیز در رهش فکنم حسبی الحبیب
۳
چون عشق در سرای وجودم نزول کرد
۴
از خویشتن طمع بکنم حسبی الحبیب
۵
دل سوخت چون در آتش سودای عشق او
۶
جان هم در آتشش فکنم حسبی الحبیب
۷
چون ناصر من اوست چو منصور میروم
۸
خود را بدار عشق زنم حسبی الحبیب
۹
حلاج عشق چون بزند پنبهٔ تنم
۱۰
بر دست و بازوی که تنم حسبی الحبیب
۱۱
مهرش چو ذره ذره کند پیکر مرا
۱۲
من در هواش رقص کنم حسبی الحبیب
۱۳
دل بر کنم چو فیض زبود و نبود خویش
۱۴
بر هر چه رای اوست تنم حسبی الحبیب