فیض کاشانی · دیوان اشعار

غزل شمارهٔ ۷۴

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
بدل و بجان زد آتش سبحات حسن و زیبت
۲
بجهان فکند شوری حرکات دلفریبت
۳
دل عالمی زجا شد زتجلی جمالت
۴
دو جهان بهم برآمد زکرشمهٔ غریبت
۵
تو گل کدام باغی چه شود دهی سراغی
۶
که برم بدیده و سر نه بدامن بجیبت
۷
گل گلشن وفائی همه مهری و وفائی
۸
چه شود که گوش داری بفغان عندلیبت
۹
بنشین دمی به پیشم برهان دمی زخویشم
۱۰
بحلاوت خطانت بملاحت عتیبت
۱۱
بنشین دمی و بنشان غمی از دل پریشان
۱۲
بنوید لطف و احسان که بمردم از تهیبت
۱۳
بنشین دمی و برخیز بزن آتشی و بکریز
۱۴
بکجا روی که من دست ندارم از رکیبت
۱۵
دل من نمی شکیبد زجمال دوست زاهد
۱۶
تو که طالب بهشتی تو و وعده و شکیبت
۱۷
من و رو برو و نقدا تو و انتظار فردا
۱۸
من و صحبت حبیبم تو و نسیه و نصیبت
۱۹
بدر تو فیض آمد بامید آنکه یابد
۲۰
زعطای بیشمارت زنوال بی حسیبت

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.