Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
فیض کاشانی · دیوان اشعار

غزل شمارهٔ ۱۰۹

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
چراغ کلبه عاشق خیال دلدار است
۲
سری که عشق درونیست خانه تار است
۳
هزار خرمن شادی به نیم جو نخرد
۴
بجان دلی که غم عشق را خریدار است
۵
بعشق زنده بود هر چه هست در عالم
۶
جهان نئیست درو جان عشق درکار است
۷
چو همتی طلبی از جناب عشق طلب
۸
که هر دو کون جنودند و عشق سردار است
۹
حوالی دل عاشق نه بگذرد غفلت
۱۰
که عشق بر سر او پاسبان بیدار است
۱۱
رسد چو شادی بیجا براندش شه عشق
۱۲
سپاه غم چو کند زور عشق غمخوار است
۱۳
اگر زپای درائیم عشق گیرد دست
۱۴
اگر خطای برائیم عشق ستار است
۱۵
تو و حماقت و انکارحرف هر یاری
۱۶
من و معارف این کار جمله در کار است
۱۷
تو ای فلان و ریاست که هر کس و کاری
۱۸
مرا بخاک ره او بشمرند بسیار است
۱۹
فکندگی بتو دشوار و بر من آسانست
۲۰
قلندری بمن آسان و برتو دشوار است
۲۱
کسی که راه ندارد بچارهٔ دردش
۲۲
زبهر چاره دگر چاره ایش ناچار است
۲۳
زاختیار کم از اضطرار آزاد است
۲۴
چوفیض هر که بفرمان عشق قهار است

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.