Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
فیض کاشانی · دیوان اشعار

غزل شمارهٔ ۱۱۷

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
رازها با اهل گفتن زاهل عرفان خوش نماست
۲
یار یکدیگر شدن از قوم و خویشان خوش نماست
۳
نصرت دین حق و در درد بودن متفق
۴
زاهل علم و پیشوایان و فقیهان خوش نماست
۵
این فقیهان مجادل از کجا حکمت کجا
۶
درس وبحث وعلم وحکمت ازحکیمان خوش نماست
۷
خواندن قرآن و فهمیدن به آواز حزین
۸
با خضوع جان و تن از اهل قرآن خوش نماست
۹
چون نمازی در جماعت میشود کوته بهست
۱۰
ترک تطویل و ریا از مقتدیان خوش نماست
۱۱
گز مزاحی میکند مومن بحق نیکوست آن
۱۲
تقوی از باطل نمودن زاهل ایمان خوش نماست
۱۳
مرد چون بالغ شود باید بحق رو آورد
۱۴
خنده و بازی و خوش طبعی زطفلان خوش نماست
۱۵
‍ژندة پاکیزه بر بالای درویشان نکو
۱۶
و آن قبای تار در بر قد خوبان خوش نماست
۱۷
سهل باشد گر کنند افتادگان افتادگی
۱۸
مهربانی و تواضع از بزرگان خوش نماست
۱۹
اقتصار سایلان بر قوت از روی سکوت
۲۰
بخشش بی من و ایذا از کریمان خوش نماست
۲۱
هر کسی را حق تعالی بهر کاری آفرید
۲۲
هر که کار خویش را نیکو کند آن خوش نماست
۲۳
عاقلان را عاقلی خوش عاشقان را عاشقی
۲۴
مستی و شوریدگی از می پرستان خوش نماست
۲۵
زاهد ار از زهد گوید عابد از صوم و صلوه
۲۶
عاشقانرا حرف وصل یار و هجران خوش نماست
۲۷
واعظ ار آرد حدیثی از کلام انبیا
۲۸
عارفان را سیر در اسرار قرآن خوش نماست
۲۹
فیض میکن جهد تا سنجیده تر آید سخن
۳۰
گفتن شعر از دم سنجیده گویان خوش نماست

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.