غزل شمارهٔ ۱۵۹
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
ما را با دوست آشنائیست
۲
از دل روش روشنائیست
۳
در صورت اگر چه بس حقیریم
۴
ما را بر دو کون پادشاهیست
۵
آنکس که ز شهر ماست داند
۶
کاین گوهر قیمتی کجائیست
۷
ما را نتوان خرید ارزان
۸
درّ صدف بلا بهائیست
۹
این گوهر شب چراغ درویش
۱۰
از مخزن خاص کبریائیست
۱۱
بر ما دو جهان برند حسرت
۱۲
این عشق عنایت خدائیست
۱۳
گر پادشهی کنیم شاید
۱۴
ما را بر او ره گدائیست
۱۵
این فیض که حق بفیض بخشد
۱۶
بر جان شکسته مومیائیست