غزل شمارهٔ ۱۸۰
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
بزهر آلوده مژگان خواهدم کشت
۲
طبیب من بدرمان خواهدم کشت
۳
ندارد هیچ پروائی دل من
۴
تغافلهای جانان خواهدم کشت
۵
بنازی یا نگاهی سازدم کار
۶
بلطفی با باحسان خواهدم کشت
۷
بخوابم دوش حرف وصل میگفت
۸
مگر امروز هجران خواهدم کشت
۹
ملامت گو چه میخواهد زجانم
۱۰
کرانی زین کرانان خواهدم کشت
۱۱
مگر اینان بشیرینی کشندم
۱۲
وگرنه زهر آنان خواهدم کشت
۱۳
برسوائی و شیدائی زن ای فیض
۱۴
وگرنه درد هجران خواهدم کشت