غزل شمارهٔ ۱۹۵
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
شدیم بار کش ره زن هوا بعبث
۲
وفا بعهد نکردیم با خدا بعبث
۳
براه حق نزدیم از سر وفا قدمی
۴
بجد وجهد شدیم از پی هوا به عبث
۵
عنان خود بکف آرزوی دل دادیم
۶
تمام صرف هوس گشت عمر ما بعبث
۷
زبهر دنیی کانرا اساس پر نقشی است
۸
بسی بدوش کشیدیم بارها به عبث
۹
گذاشتیم زکف زاد آخرت را خام
۱۰
بسوختیم به بیکار خویش را به عبث
۱۱
فتادی از پی لذات بی بقا شب و روز
۱۲
تمام عمر تو ای فیض شد هبا بعبث
۱۳
گمان ندارم ازین بحر بیکران برهیم
۱۴
چو میزنیم در این موج دست و پا بعبث