غزل شمارهٔ ۲۵۱
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
خورشید فلک روشنی از روی تو دارد
۲
هرجاست گلی چاشنی از بوی تو دارد
۳
چشمی که رباید دل خلقی به نگاهی
۴
آن دلبری از نرگس جادوی تو دارد
۵
هرجا که زند خیمه بر و بوم بسوزد
۶
قربان شومت عشق تو هم خوی تو دارد
۷
حیرت کدهٔ گشت سرا پای وجودم
۸
هر ذره خدا چشم و دلی سوی تو دارد
۹
گه سوزی و گه داغ نهی گاه گدازی
۱۰
هر عیش که دلراست ز پهلوی تو دارد
۱۱
هر عاشق بیچاره که در بند بلا نیست
۱۲
آشفتگی از نگهت گیسوی تو دارد
۱۳
چون فیض نباشد ز هم اجزای وجودش
۱۴
هر ذره جدا عزم سر کوی تو دارد