غزل شمارهٔ ۲۶۵
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
عشق آمد و عقل را بدر کرد
۲
فرزند نگر چه با پدر کرد
۳
بس عیب نهفته بود در عقل
۴
عشق آمد و جمله را هنر کرد
۵
آنها که غم تو کرد با من
۶
کس را نتوان از آن خبر کرد
۷
گفتم که کنم بصبر چاره
۸
کارم را چاره خود بتر کرد
۹
کی صبر کند علاج عاشق
۱۰
باید سد و چارهٔ دگر کرد
۱۱
هر کو بغم تو شد گرفتار
۱۲
از کشور عافیت سفر کرد
۱۳
جز نقش خیال تو نگنجد
۱۴
غم را باید ز دل بدر کرد
۱۵
پشت فلک از غم تو خم شد
۱۶
یا ناله من در او اثر کرد
۱۷
شرح غم عشق فیض میگفت
۱۸
یاری چو نیافت مختصر کرد