Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
فیض کاشانی · دیوان اشعار

غزل شمارهٔ ۲۶۷

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
خوش بود عدم هستی ما را که خبر کرد
۲
این مایهٔ آشوب و بلا را که خبر کرد
۳
خون شد دلم از یاد سرا پردهٔ فطرت
۴
ز آسایش جان جور و جفا را که خبر کرد
۵
این تن ز کجا راه بسر منزل جان برد
۶
این زنده بلا مرده بلا را که خبر کرد
۷
آرامگه بی‌خبری بود بهشتی
۸
بیداری و هشیاری ما را که خبر کرد
۹
در دایرهٔ کون بغیر از تو نگنجد
۱۰
من چون بمیان آمد و ما را که خبر کرد
۱۱
از کشور وحدت دو جهان چون بدر آمد
۱۲
تقدیر کجا بود قضا را که خبر کرد
۱۳
روزی که الست تو بیار است جهان را
۱۴
هشیاری اصحاب بلا را که خبر کرد
۱۵
عشق تو بهر بی‌سر و پا راه چسان یافت
۱۶
معمار خرابات فنا را که خبر کرد
۱۷
سودای سخن فیض چسان بر سرش افتاد
۱۸
این پرده در شرم و حیا را که خبر کرد

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.