غزل شمارهٔ ۲۸۰
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
بکوی سرّ قدر گر گذر توانی کرد
۲
به پیش تیر قضا جان سپر توانی کرد
۳
چنانکه هست اگر سرّ کار دریابی
۴
ز دل شکایت بیجا بدر توانی کرد
۵
چو دانی آنچه بتو میرسد نوشته شده است
۶
ز خار خار تاسف حذر توانی کرد
۷
خدای را بعدالت اگر شناختهٔ
۸
بخویش نسبت اسباب شر توانی کرد
۹
اگر ز آینهٔ سر غبار بزدائی
۱۰
بچشم سر برخ او نظر توانی کرد
۱۱
اگر نقاب بر افتد ز طلعت ازلی
۱۲
بیک نگاه ابد را بسر توانی کرد
۱۳
بر آستانهٔ جانان اگر دهد بارت
۱۴
سر و تن و دل و جان خاک در توانی کرد
۱۵
اگر ز عالم صورت ز صدق دل نکنی
۱۶
بجان بعالم معنی سفر توانی کرد
۱۷
چگونه ثبت توان کرد فیض در اوراق
۱۸
حدیث عشق چه سان مختصر توانی کرد