غزل شمارهٔ ۳۱۳
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
عشق از دل گذشت تا جان شد
۲
جان هم از عشق تا که جانان شد
۳
کارم از کار عشق سامان یافت
۴
دردم از درد عشق درمان شد
۵
ره بایمان خود نمیبردم
۶
کفر زلف تو راه ایمان شد
۷
هرکه چشم تو دید مست افتاد
۸
و آنکه روی تو دید حیران شد
۹
هر کجا بود خاطر جمعی
۱۰
در غم زلف تو پریشان شد
۱۱
از وصال تو فیض بهره نیافت
۱۲
عمر او جمله صرف هجران شد
۱۳
روز عمرش بغصه و غم رفت
۱۴
شب او هم بآه و افغان شد