غزل شمارهٔ ۳۴۶
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
هر که حرفی ز کتاب دل ما گوش کند
۲
هر چه از هر که شنیده است فراموش کند
۳
تا ابد از دو جهان بیخبر افتد مدهوش
۴
هر که یک جرعه می از ساغر ما نوش کند
۵
لذت مستی بیباده ما هر که چشید
۶
کی دگر یاد شراب و هوس هوش کند
۷
هر که دید است رخ او ندهد گوش به پند
۸
چشم خود وقف بر آن زلف و بناگوش کند
۹
افسدوهاست شه عشق که در قریهٔ دل
۱۰
هرچه یابد همه را بیخود و مدهوش کند
۱۱
ز آسمان بهر نثارش طبق نور آید
۱۲
سینهٔ خویش بر اسرار چو سرپوش کند
۱۳
پخت دل ز آتش سودای غم بیهوده
۱۴
فیض مگذار که این دیک دگر جوش کند