غزل شمارهٔ ۳۵۴
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
در کار دینم مرد مرد عقل این تقاضا میکند
۲
وز شغل دنیا فرد فرد عقل این تقاضا میکند
۳
تقویست زاد ره مرا علم است چشم و زهد پا
۴
ره شاهراه مصطفی عقل این تقاضا میکند
۵
دنیا نمیخواهم مگر باشد تنم را ما حضر
۶
تن مر کبستم در سفر عقل این تقاضا میکند
۷
حرفی نخواهم زد جز آه اسرار میدارم نگاه
۸
دارم ز کتمان صد پناه عقل این تقاضا میکند
۹
صد گون مدارا میکنم تا در دلی جا میکنم
۱۰
دشمن ز سر وا میکنم عقل این تقاضا میکند
۱۱
احکام دین را چاکرم راه مبین را یاورم
۱۲
بر خویشتن خود داورم عقل این تقاضا میکند
۱۳
با اهل علمم گتفگوست و ز سرکارم جستجوست
۱۴
با جاهلانم خلق و خوست عقل این تقاضا میکند
۱۵
چون غایت هرره خداست هرره که میپویمرواست
۱۶
لیکن من و این راه راست عقل این تقاضا میکند
۱۷
من بعد فیض و عاقلی ترک هوا و جاهلی
۱۸
فرمانبری بیکاهلی عقل این تقاضا میکند
