غزل شمارهٔ ۳۶۲
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
اهل معنی همه جان هم و جانان همند
۲
عین هم قبله هم دین هم ایمان همند
۳
در ره حق همگی هم سفر و همراهمند
۴
زاد هم مرکب هم آب هم و نان همند
۵
همه بگذشته ز دنیا به خدا رو کرده
۶
هم عنان در ره فردوس رفیقان همند
۷
همه از ظاهر و از باطن هم آگاهند
۸
آشکارای هم و واقف اسرار همند
۹
عقل کلشان پدر و مادرشان نفس کلست
۱۰
همه ماننده بهم نادر و اخوان همند
۱۱
همه آئینهٔ هم صورت هم معنی هم
۱۲
همه هم آینه هم آینهداران همند
۱۳
مرهم زخم همند و غم هم را غمخوار
۱۴
چارهٔ درد هم و مایهٔ درمان همند
۱۵
یکدیگر را همه آگاهی و نیکوخواهی
۱۶
در ره صدق و صفا قوت ایمان همند
۱۷
همه چون حلقهٔ زنجیر بهم پیوسته
۱۸
دم بدم در ره حق سلسله جنبان همند
۱۹
بر کسی بار نه و بارکش یکدیگرند
۲۰
خار جان و دل خویشند و گلستان همند
۲۱
یکدیگر را سپرند و جگر خود را تیر
۲۲
بدل خوش همه دشوار خود آسان همند
۲۳
همه بر خویش ستادند و ستاد اخوان را
۲۴
ماتم خویش و خرمی جان همند
۲۵
دل هم دلبر هم یار وفا پیشه هم
۲۶
چشم و گوش هم و دلدار و نگهبان همند
۲۷
گر بصورت نگری بیسر و بیسامانند
۲۸
ور بمعنی نظر آری سر و سامان همند
۲۹
هریکی در دگری روی خدا میبیند
۳۰
همچو آئینه همه واله و حیران همند
۳۱
حسن و احسان یکی از دیگری بتوان دید
۳۲
مظهر حسن هم و مشهد احسان همند
۳۳
همه در روی هم آیات الهی خوانند
۳۴
همه قرآن هم و قاری قرآن همند
۳۵
طرب افزای هم و چاره هم در هر گاه
۳۶
مایهٔ شادی هم کلبهٔ احزان همند
۳۷
غزل دیگر اگر فیض بگوید بد نیست
۳۸
شرح حال دگران را که غم جان همند
