زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
فیض کاشانی · دیوان اشعار

غزل شمارهٔ ۳۷۰

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
بی تو یکدم نمی‌توانم بود
۲
خستهٔ غم نمی‌توانم بود
۳
ذرهٔ تا ز من بود باقی
۴
با تو همدم نمی‌توانم بود
۵
بی‌لقایت نمی‌توانم زیست
۶
با لقا هم نمی‌توانم بود
۷
نظری کن مرا ز من بستان
۸
همدم غم نمی‌توانم بود
۹
بنگاهی بلند کن قدرم
۱۰
بیش ازین کم نمی‌توانم بود
۱۱
تا بکی غم خورم که غم نخورم
۱۲
در غم غم نمی‌توانم بود
۱۳
جام گیتی نمای عشقم ده
۱۴
کمتر از جم نمی‌توانم بود
۱۵
عشق سورست و عقل ماتم من
۱۶
زار ماتم نمی‌توانم بود
۱۷
فیض میگوید مزن دم سرد
۱۸
واقف دم نمی‌توانم بود

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.