زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
فیض کاشانی · دیوان اشعار

غزل شمارهٔ ۳۸۵

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
ای خوش آن صبحی که چشمم بر جمالت وا شود
۲
یا شب قدری که در کوی توام ماوا شود
۳
بیش ازین ایجان نیارم صبر کردن در برون
۴
بر درت چون حلقه سر خواهم زدن تا وا شود
۵
هم در امروز از وصالم شربتی در کام ریز
۶
نیست آرام و شگیبائیم تا فردا شود
۷
من بخود کی راه یابم سوی آن عالیجناب
۸
هم مگر لطف تو پر گردد عنایت پا شود
۹
گر کشم در دیده خاک پای مردان رهت
۱۰
کام و کام منزل این راه را بینا شود
۱۱
گر در آتش بایدم رفتن در این ره میروم
۱۲
تا چو ابراهیم آن آتش گلستان ‌ها شود
۱۳
موسی جانرا اگر گردن نهد فرعون نفس
۱۴
چشمهای حکمت از سنگ دلش پیدا شود
۱۵
بی تعلق چون مسیحا زی تو در روی زمین
۱۶
تا فراز آسمان چارمینت جا شود
۱۷
گر عنان اختیار خود نهی در دست او
۱۸
لقمهٔ سازد ترا این نفس و اژدرها شود
۱۹
گر ز بهر شهوت دنیا در آئی در غضب
۲۰
نفس فرعونت در آتش از ره دریا شود
۲۱
گام نه بر گام مردان رهش مردانه فیض
۲۲
گر همی خواهی که در بزم وصالت جا شود

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.