زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
فیض کاشانی · دیوان اشعار

غزل شمارهٔ ۳۸۹

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
دل بستم اندر مهر او تا او برای من شود
۲
بیگانه کشتم از دو کون تا آشنای من شود
۳
مهرش بجان میکاشتم تا بر دهد مهر و وفا
۴
دردش بدل می داشتم کاخر دوای من شود
۵
او را سرا پا من نخست مهر و وفا پنداشتم
۶
کی گفتمی کان بی‌وفا جور و جفای من شود
۷
پروردم آن بالا بناز تا کش شبی در بر کشم
۸
کی این گمان بردم که او روزی بلای من شود
۹
گفتم نخواهد کرد او بر من کسی را اختیار
۱۰
کی گفتم او را مدعی آخر بجای من شود
۱۱
گشتم بدل خار غمش کارد گل شادی ببار
۱۲
در خاطرم کی میخلید کو غم فزای من شود
۱۳
گفتم تواند بود فیض در خدمتت بندد کمر
۱۴
گفتا شود تاج سران گر خاک پای من شود

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.