غزل شمارهٔ ۴۱۱
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
در سر چو خیال تو درآید
۲
درهای فرح برخ گشاید
۳
هرگاه به یاد خاطر آئی
۴
فردوس برین بخاطر آید
۵
نام تو چو بر زبان رانم
۶
هر موی زبان شود سراید
۷
جان را بخشد حیات تازه
۸
پیکی که ز جانب تو آید
۹
چشم از خط نامه نور گیرد
۱۰
جان فیض ز معنیش رباید
۱۱
تا دیده بخون دل نشوئی
۱۲
حاشا که دوست رخ نماید
۱۳
چشم نگریسته در اغیار
۱۴
آن حسن و جمال را نشاید
۱۵
تا دل نکنی ز غیر خالی
۱۶
در وی دلدار در نیاید
۱۷
حق در دل آن کند تجلی
۱۸
کاین آینه از سوی زداید
۱۹
چشمی که گذر کند ز صورت
۲۰
معنیش جمال مینماید
۲۱
چشم سر و سر گشوده دارم
۲۲
تا او ز کدام در در آید
۲۳
چون فیض دل شکسته دارد
۲۴
او را رسد ار غمی سراید
