غزل شمارهٔ ۴۱۴
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
زهد و تقوی ز من نمیآید
۲
میکنم آنچه عشق فرماید
۳
کردهام خویش را بدو تسلیم
۴
میکند با من آنچه میباید
۵
بکف عشق دادهام خود را
۶
کشدم خواه و خواه بخشاید
۷
دم بدم صور عشق در دل من
۸
عقدهٔ را به نفخه بگشاید
۹
هر نفس از جهان جان دل را
۱۰
شاهدی تازه روی بنماید
۱۱
هر صباحی بتازگی شوری
۱۲
شب آبست عاشقان زاید
۱۳
جان فزون میشود ز شورش عشق
۱۴
تن اگر چه ز غصه فرساید
۱۵
عشق تن گیرد و روان بخشد
۱۶
عشق کل کاهد و دل افزاید
۱۷
فیض هر دو ز غیب معنی بکر
۱۸
آورد نظم تازه ار آید
