زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
فیض کاشانی · دیوان اشعار

غزل شمارهٔ ۴۷۸

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
ای دل اندر راه او ده اسبه ران را جل مباش
۲
چست ران چالاک رو لابث مشو کاهل مباش
۳
تا جمال او نه بینی یک نفس ساکن مشو
۴
تا نیایی وصل ره رو رهن هر منزل مباش
۵
خویشتن را بی‌محابا در خطرها در فکن
۶
در میان بحر رو وابسته ساحل مباش
۷
راه دور و وقت دیر و مرکبت زشت و ضعیف
۸
بال عشقی چو بپر در بند آب و گل مباش
۹
دمبدم در هر قدم هوش دگر در سر در آر
۱۰
آگهی در آگهی جو مست لایعقل مباش
۱۱
آگهی گر نیستت با عشق میکن احتیاط
۱۲
رو دلیلی جو چو عقلت نیست بی عاقل مباش
۱۳
جمله عالم را همه حق دان و در حق ثبت شو
۱۴
حق شنو حقگوی و حق‌بین حق شنو باطل مباش
۱۵
چون حدیث او کنی سر تا بپا گفتار شو
۱۶
چون شراب او کشیدی مست شو غافل مباش
۱۷
تا توانی همچو فیض از مغز کو بگذر ز پوست
۱۸
همچو شعر شاعر بیمغز ولا طایل مباش

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.