زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
فیض کاشانی · دیوان اشعار

غزل شمارهٔ ۴۸۴

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
رفتیم من و دل دوش ناخوانده بمهمانش
۲
دزدیده نظر کردیم در حسن درخشانش
۳
دیدیم ز حسن احسان دیدیم در احسان حسن
۴
دل برد ز من حسنش جان داد بدل خوانش
۵
مدهوش رخش شد دل مفتون لبش شد جان
۶
این را بگرفت انیش آنرا بربود آنش
۷
دل یافت بنزدش یار بنشست بر دلدار
۸
جان ز لطف جانان دید پیوست بجانانش
۹
دل خواست ازو چاره جان جست ازو درمان
۱۰
هریک چو بدید او بود خود چاره و درمانش
۱۱
دل داد بعشقش جان بگرفت دو صد چندان
۱۲
ای کاش شدی صد جان هر لحظه بقربانش
۱۳
جان داد بعشق ایمان بستند بعوض ایقان
۱۴
ایمان چون به ایقان داد با عین شد ایمانش
۱۵
چش
۱۶
یعنی چو نفهمد فیض حاجب تو بفهمانش
۱۷
چون نیک نظر کردم در عالم بیهوشی
۱۸
دیار ندیدم هیچ جز حسن و جز احسانش

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.