زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
فیض کاشانی · دیوان اشعار

غزل شمارهٔ ۴۹۱

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
عالم چو خاتمیست که این است عشق قص
۲
از قصه‌است قصهٔ عشق احسن القصص
۳
حق در کلام خویش بآیات مستبین
۴
در شأن عشق و رتبه عالیش کرد نص
۵
ارواح ما ز عالم قدسست و کان عشق
۶
محبوس در بدن شده کالطیر فی القفص
۷
روزی چو کرد حصه مقسم قرار داد
۸
خون جگر وظیفهٔ عشاق زان حصص
۹
بس دور شد که دور فتادیم ز اصل خویش
۱۰
طول النوی بحر عنا هذه الغصص
۱۱
عاشق فنای خویش طلب میکند مدام
۱۲
اهل عزیمتست نمیجوید او رخص

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.