غزل شمارهٔ ۵۱۸
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
ز عشق تو نرهیدم که گفت رست دروغ
۲
چرا کنند چنین تهمتی بدست دروغ
۳
که گفت دل بسر زلف دیگری بستم
۴
خداش در نگشاید چنانکه بست دروغ
۵
که گفت با دیگری بود مست و می در دست
۶
کجا و کی؟ دیگری که؟ چه می؟ چه مست؟ دروغ
۷
دروغ کس مشنو با تو من بگویم راست
۸
نه راستست که بر عاشق تو بست دروغ
۹
بمهر غیر نیالودهام دل و جان را
۱۰
هر آنچه در حق من گفتهاند هست دروغ
۱۱
ز فیض پرس اگر حرف راست میپرسی
۱۲
که هرگزش بزبان در نبوده است دروغ
۱۳
ز راستان سخن راست پرس و راست شنو
۱۴
مگو و مشنو و باور مکن بد است دروغ
