زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
فیض کاشانی · دیوان اشعار

غزل شمارهٔ ۵۲۱

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
گذشت عمر و نکردیم هیچ کار دریغ
۲
نه روزگار بماند و نه روزگار دریغ
۳
برفت عمر بافسانه و فسون افسوس
۴
گذشت وقت به بیهوده و خسار دریغ
۵
نکرده‌ام همهٔ عمر یک عمل حاصل
۶
نبوده‌ام نفسی با تو هوشیار دریغ
۷
هر آنچه گفتم و کردم تمام ضایع بود
۸
بهرزه رفت مرا روز و روزگار دریغ
۹
بپار گفتم کامسال کار خواهم کرد
۱۰
گذشت عمر من امسال همچو پار دریغ
۱۱
زهر خموشی بی‌باد تو هزار افسوس
۱۲
زهر سخن که نه حرف تو صد هزار دریغ
۱۳
زهر چه بینم و رویت در آن نمی‌بینم
۱۴
هزار بار فسوس و هزار بار دریغ
۱۵
نه یک فسوس و ده و صد که بیحساب افسوس
۱۶
نه صد دریغ و هزاران که بیشمار دریغ
۱۷
غنیمتی شمر این یکدو دم که ماند ای فیض
۱۸
بکار کوش نگو رفت وقت کار دریغ

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.