زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
فیض کاشانی · دیوان اشعار

غزل شمارهٔ ۵۲۵

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
در دل تنگم خموشی میکند انبار حرف
۲
محرمی کو تا بگویم اندک از بسیار حرف
۳
حرفهای پختهٔ سنجیده دارم در درون
۴
گر بنطق آیم توانم گفت صد طومار حرف
۵
محرمی خواهم که در یابد بحدس صایبش
۶
از لب خاموش من بی منت اظهار حرف
۷
حال دل از چشم گویا فهمد آنکش دیده هست
۸
عاشقانرا نیست جز از چشم گوهر بار حرف
۹
من نمیخواهم که گویم حرفی از اندوه دل
۱۰
میکند چون میتراود از دل خونبار حرف
۱۱
خارخار گفتنی چون تنگ دارد سینه را
۱۲
آید از بهر گشایش بر زبان ناچار حرف
۱۳
چند حرف از قشر بتوان گفت با اصحاب کل
۱۴
اهل دل کو تا بهم گوئیم از اسرار حرف
۱۵
بحر پر دُر معارف خواهم و کان سخن
۱۶
تا بریزد بر دلم از لعل گوهر بار حرف
۱۷
از بلاغت میزداید گاه زنگ از دل سخن
۱۸
وز حلاوت گاه دلرا میبرد از کار حرف
۱۹
صاحب دلراست فهم رازها از سازها
۲۰
صاحب دل شو شنو از نای و موسیقار حرف
۲۱
نکتها در جست در صوت طیور آگاه را
۲۲
گر ترا هوشی است در سر بشنو از منقار حرف
۲۳
شد مضامین در میان اهل معنی مبتذل
۲۴
تازه گوئی کو که آرد فکرش از ابکار حرف
۲۵
هرکه قدر حرف نشناسد مکن با او خطاب
۲۶
حیف باشد حیف جز با مردم هشیار حرف
۲۷
مستمع ز افسردگی خمیازه‌اش در خواب کرد
۲۸
با که گویم کی توان الا بر بیدار حرف
۲۹
چون نمی‌یابی کسی گوشی دهد حرف ترا
۳۰
بعد از این ای فیض میگو با در و دیوار حرف

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.