زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
فیض کاشانی · دیوان اشعار

غزل شمارهٔ ۵۳۴

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
جان منزل جانان عشق دل عرصه جولان عشق
۲
تن زخمی چوکان عشق سر گوش در میدان عشق
۳
عشق است در عالم علم عشقست شاه و محتشم
۴
شی لله دلها نگر بر درگه سلطان عشق
۵
هم‌طالب و مطلوب‌عشق هم‌راغب و مرغوب عشق
۶
خواهنده ومحبوب عشق‌ عشق است هم‌خواهان عشق
۷
هم‌قاصد و مقصود عشق هم واجد و موجود عشق
۸
هم عابد و معبود عشق عشق است سرگردان عشق
۹
هم شادی و هم غم بود هم سور و هم ماتم بود
۱۰
عشق است اصل دردها عشق است هم درمان عشق
۱۱
عشق است مایه درد و غم عشق است تخم هر الم
۱۲
هم سینها بریان عشق هم دیدها گریان عشق
۱۳
هم‌مایه شادی است عشق هم خط آزادیست عشق
۱۴
هم گردن گردنکشان در حکم و در فرمان عشق
۱۵
بس یونس روشن دلی کورا نهنگ عشق خورد
۱۶
بس یوسف گل پیرهن در چاه در زندان عشق
۱۷
دلرا سزا جزعشق نیست جانرا جزا جزعشق نیست
۱۸
راحت‌فزا جز عشق نیست من بندهٔ احسان عشق
۱۹
جنت بود بستان عشق دوزخ بود زندان عشق
۲۰
آن پرتوی از نوی عشق وین دودی از نیران عشق
۲۱
بر خوان غم میهمان منم زان میخورم خون جگر
۲۲
خون جگر سازد غذا هرکس که شد مهمان عشق
۲۳
بر عشق بستم خویش را بر خویش بستم عشق را
۲۴
تا عشق باشد زان من من نیز باشم زان عشق
۲۵
عشق است او را راهبر از عشق کی باشد مفر
۲۶
عشقست دلها را مقر جانهاست هم قربان عشق
۲۷
تا باشدم جان در بدن از عشق میگویم سخن
۲۸
عشق است جان جان من ای من بلا گردان عشق
۲۹
ای فیض فیض از عشق جوی تا میتوان از عشق گوی
۳۰
از جان و از دل دست شوی شو واله و حیران عشق

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.