زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
فیض کاشانی · دیوان اشعار

غزل شمارهٔ ۵۴۲

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
عاشق که بود غلام معشوق
۲
سرمست علی‌الدوام معشوق
۳
از خویشتنش خبر نباشد
۴
دایم مست مدام معشوق
۵
مستی نکند ز آب انگور
۶
مستیش همه ز جام معشوق
۷
برخواسته از سر دو عالم
۸
پابنده شده بدام معشوق
۹
از کام و هوای خویش رسته
۱۰
کامش همه گشته کام معشوق
۱۱
گامی ننهاده هیچ جائی
۱۲
جز بر آثار گام معشوق
۱۳
گم کرده نشان و نام خود را
۱۴
گشته است نشان بنام معشوق
۱۵
وحشی صفت از جهان رمیده
۱۶
وز جان و دلست رام معشوق
۱۷
گوش هر قوم با سروشی است
۱۸
گوش فیض و پیام معشوق

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.