زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
فیض کاشانی · دیوان اشعار

غزل شمارهٔ ۵۵۲

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
آن روی در نظر چو نداری ببار اشک
۲
چون حق بندگی نگذاری ببار اشک
۳
از بهر کار آمدهٔ یا به ساز کار
۴
ور نه بعذر بیهده کاری ببار اشک
۵
از پای تا بسر همه تقصیر خدمتی
۶
در عذر آن بگریه و زاری ببار اشک
۷
ریزند اشک‌های ندامت مقصران
۸
جانا مگر تو چشم نداری ببار اشک
۹
روز شمار تا نشوی از خجالت آب
۱۰
بشمار جرم خویش و بزاری ببار اشک
۱۱
آمد خزان عمر و بهارش ز دست رفت
۱۲
در ماتمش چو ابر بهاری ببار اشک
۱۳
چون وقت کار رفت فغان نیز می‌رود
۱۴
اکنون که هست فرصت زاری ببار اشک
۱۵
خلق از حجاب گریه شود مر ترا برون
۱۶
بر روز خویش در شب تاری ببار اشک
۱۷
بی‌شمع روی دوست چو شب میکنی بروز
۱۸
چون شمع سوزناک به زاری ببار اشک
۱۹
تا هست آب در جگر و چشم تر بسر
۲۰
بر کردهای خویش بزاری ببار اشک
۲۱
تخمی چو کشت دهقان آبیش می‌دهد
۲۲
تخم عمل تو نیز چو کاری ببار اشک
۲۳
سوی جحیم تا نروی از ره نعیم
۲۴
آهی بکش چو فیض و بزاری ببار اشک

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.