غزل شمارهٔ ۵۸۶
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
در عهد تو ای توبه شکن عهد شکستم
۲
احرام طواف حرم کوی تو بستم
۳
آتش زدم آن خرقه پشمینه سالوس
۴
بر سنگ زدم شیشه تقوی و شکستم
۵
رندی و نظر بازی و شیدایی و مستی
۶
چندین هنر استاد غمت داد بدستم
۷
از مسجدو محراب شدم سوی خرابات
۸
تسبیح بیفکندم و زنار به بستم
۹
بفروختم آن زهد ریا را بمی لعل
۱۰
اکنون بدر میکده ها باده بدستم
۱۱
بودم به صلاح و ورع و زهد گرفتار
۱۲
صد شکر که عشق آمد و زین جمله برستم
۱۳
چون فیض بریدم ز همه خلق به یکبار
۱۴
بر خواستم از خود به ره دوست نشستم