غزل شمارهٔ ۶۱۲
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
ز تو ای گشاد دلها همه کار بسته دارم
۲
ز تو ای دواء و درمان دل و جان خسته دارم
۳
بامید آنکه شاید بهوای تو ببندم
۴
همه تار و پود خود را ز جهان گسسته دارم
۵
نه نگاه نیم مستت دل من بجا گذارد
۶
نه ز بند شست زلفت سر موی رسته دارم
۷
همه رنج و محنت و غم همه درد و سوز و ماتم
۸
سپه بلای عشقت بدلم نشسته دارم
۹
بتو بستهام دلی را که شکسته است صد جا
۱۰
بپذیر عذرم ای جان که شکسته بسته دارم
۱۱
بشکیب تا بسوزد دل و جان در آتش او
۱۲
دل و جان چسودای فیض که ز غیر رسته دارم
